X
تبلیغات
ادبیات راهنمایی پیشوا

ادبیات راهنمایی پیشوا
وبلاگ تخصصی و شخصی ادبیات فارسی
داستان عاشقانه ی وامق و عذرا (اثر عنصری )


     در زمانهاي قديم فلقراط پسر اقوس بر جزيره كوچك شامس حكومت مي كرد. اين پادشاه فرمانروايي خودكامه و ستمگر بود، اما به آباد كردن سرزمين خود شوق بسيار داشت. او در آن جا بتي بر پا كرد كه يونانيان او را مظهر ازدواج و نماينده زنان مي شمردند.

     در شهر شامس كه همنام جزيره بود دختر جوان و زيبا و دلارام به نام ياني زندگي مي كرد.

     فلقراط چون روزي روي اين دختر را ديد به يك نگاه دلباخته او شد، و وي را از پدرش خواستگاري كرد. چون خبر ازدواج اين دو بگوش مردمان اين جزيره و جزيره هاي دور و نزديك شامس رسيد مردمان با سر و بر آراسته و تا يك هفته از بانگ و نواي چنگ و رباب مردمان را خواب و آرام نبود. چون ياني به قصر حاكم درآمد، و آن دستگاه آراسته و آن بزرگي و حشمت را ديد در گرو محبت همسر خود نهاد و جز او به هيچ چيز نمي انديشيد.

     حاكم شبي به خواب ديد كه درخت زيتوني بسيار شاخ ميان سرايش روييد و به بار نشست آن گاه به حركت درآمد، به همه جزاير اطراف رفت. و از آن پس جاي خود بازگشت، خوابگزاران گفتند شاه را فرزندي مي آيد كه كارهاي بزرگ كند.
     چنين روي نمود كه پس ار مدتي ياني دختري به دنيا آورد كه  چون يك ماه از تولد او گذشت به چشم بينندگان كودكي يكساله مي نمود. در هفت ماهگي به راه رفتن افتاد، و در ده ماهگي زبانش به سخن گفتن باز شد. چون دو ساله شد دانشها فراگرفت و در هفت سالگي اختري دانا و تمام عيار گرديد. چنان زودآموز بود كه هر چه آموزگار بدو مي خواند در دم فرا مي گرفت. در ده سالگي در چوگان بازي و تيراندازي سرآمد همگان شد.

     بسي برنيامد كه به عقل و تدبير و راي از همه شاهزادگان و نام آوران درگذشت، و چندان دانش اندوخت كه از آموختن علم بيشتر بي نياز شد.
     فلقراط عذرا را در پرده نگه نمي داشت و اگر دشمني به كشور او روي مي نهاد دخترش را فرمانده سپاه مي كرد و به ميدان جنگ مي فرستاد. باري، عذرا در نظر پدرش گرامي تر از چشم و جانش بود. او افزون بر اين هنرها چنان زيبا روي طناز و دلارام بود كه هر زمان از كوي و بازار مي گذشت چشم همه رهگذران به سوي او بود و همه انگشت حيرت و حسرت به دندان مي گزيدند. چنان روي نمود كه مادر وامق كه نوجواني با هنر و هوشمند بود مرد و پدرش ملذيطس زني ديگر گرفت كه نامش معشقرليه بود. اين زن ديو خويي بد آرام و بد سرشت و بد كنش بود و جز به فسادانگيزي و غوغاگري هيچ كام نداشت و اين زن سنگدل و خيره روي و كارآشوب بود، پيوسته به نظر تحقير و كينه وري به وامق مي نگريست و چندان نزد پدرش از وي بد گويي مي كرد كه سرانجام ملذيطس مهر از او بريد و جوان چون خود چنين خوارمايه و بي قدر ديد در انديشه سفر افتاد.

     از بد حوادث پروا نكرد و به خود گفت: وامق چندگاهي درنگ كرد تا همسفري موافق و سازگار پيدا كند، و چون فهميد كه نامادريش قصد كرده كه او را به زهر بكشد در عزم خود مصمم تر شد. او را دوستي بود هوشمند و سخنور به نام طوفان جهانديده و كارديده بسي
     پسنديده اندر دل هر كسي روزي او را ديدار و از قصد خود آگاه كرد و به وي چنين گفت: كاي پرهنر يار من
تو آگاهي از گشت پرگار من و نيز مي داني كه زن پدرم چگونه كمر به قتل من بسته است و چون به هيچ روي نمي دانم دلم را به ماندن نزد پدرم و مادرم رضا و آرام كنم مي خواهم به سفر بروم. طوفان در جوابش گفت: دوست خوبم تو بيش از آنچه مقتضاي سن توست هوشمند و خردوري، اما چون بخت از كسي برگردد چاره گري نمي توان كرد. رأي من اين است كه بايد پيش فلقراط پادشاه شامس بروي، تو و او از يك گوهر و دودمانيد او ترا به خوشرويي و مهرباني مي پذيرد. در آن جا به شادكامي و آسايش و خرمي زندگي خواهي كرد . من همسفرت مي شوم تا شريك رنج و راحتت باشم. پس از سپري شدن دو روز پس از سپردن دريا بي هيچ رنج به شامس رسيدند. از كشتي پياده شدند و به شهر درآمدند.
     به هنگامي كه وامق از كنار بت شهر مي گذشت عذرا را كه از بتكده بيرون مي آمد ديد. چنان در نظرش زيبا و دلستان آمد كه نمي توانست از او نظر برگيرد. عذرا نيز برابر خود جواني ديد آراسته و خوش منظر. بي اختيار بر جاي ايستاد دمي چند به روي و موي و بالايش نگريست و بدان نگاه!

     عذرا به اشاره دست مادرش را كه در آن نزديك ايستاده بود نزد خود خواند. او نيز از آن همه زيبايي و دلاويزي در شگفت شد و گفت من حديث ترا به حضرت شاه مي گويم تا چه فرمايد. از روي ديگر عذار چنان به ديدن روي دلفروز وامق مايل شده بود كه دقيقه اي چند درنگ كرد و همراه مادرش نرفت تا رنگ زرد و آشفتگيش افشاگر راز دلباختگيش نباشد.
     وامق نيز به كار خويش درماند و به خود گفت: دريغ كه بخت بد مرا به حال خويش رها نمي كند.
     چون طوفان آشفتگي و پريشان دلي و اشكباري دوست همسفرش را ديد دانست چه سودا در سرش افتاده. پندش داد و گفت وفا دارم دم اژدها را پذيره مشو، انديشه باطل را از سرت به در كن و به راه ناصواب پاي منه. و چون ديد پندش در او در نمي گيرد پيش بت رفت و به زاري گفت: از روي ديگر چون عذرا به خانه بازگشت بر اين اميد بود كه مادرش شاه را از حال وامق آگاه كنداما چون ياني وعده اش را فراموش كرده بود عذرا به لطايف الحيل وي را بر سر پيمان آورد. مادر عذرا نزد همسرش رفت. از وامق و آراستگي و شايستگي او تعريف بسيار كرد . شاه به ديدن او مايل شد و به سپسالار بارش فرمان داد باره اي نزديك بتكده ببرد وي را بجويد بر اسب بنشاند و بياورد و سالار بار چنان كرد كه شاه فرموده بود، و چون وامق را ديد بر او تعظيم كرد، و گفت اي جوان خوب چهر، شاه تر احضار فرموده با من بيا تا به بارگاه او برويم. وامق فرمان برد و چون به در كاخ رسيد فلقراط به پيشبازش رفت به گرمي و مهرباني وي را پذيره شد و نواخت و در پر پايه ترين جا نشاند  .

     در اين هنگام ياني در حالي كه دست عذرا را در دست گرفته بود وارد مجلس شد، و همين كه وامق عذرا را به آن آراستگي و جلوه ديد چنان ماهي كه از آب به خاك افتاده باشد دلش تپيد.
     فلقراط را نديمي بود خردمند و دانشمند و نامش مجينوس بود. از نظر بازيها و نگاههاي دزدانه وامق و عذرا به يكدگر، دانست كه آن دو به هم دل باخته اند.
     عذرا چون به جان و دل شيفته و فريفته وامق شد خواست اندازه دانش و سخنوري وي را دريابد و مجينوس را وادار كرد كه او را بيازمايد. آن مرد دانا و هوشيوار در حضر شاه و همسرش و گروهي از بزرگان در زمينه هاي گوناگون پرسشهايي از وامق كرد، و چون جوابهاي سنجيده شنيد همه از دانش بسيار و حاضر جوابيش در عجب ماندند آن روز و روزهاي ديگر براي وامق و طوفان طعامهاي نيكو و شايسته آماده كردند. روز ديگر چوگان بازي به بازي درآمدند و وامق چنان هنرنمايي كرد كه بينندگان به حيرت درافتادند اما چند روز بعد كه شاه خواست عذرا را كه چون مردان جنگ آزموده بود با وامق مقابل كند وامق فرمان نبرد. پوزشگري را سر بر پاي پادشاه گذاشت و گفت: مرا شرم مي آيد كه با فرزند تو مبارزه كنم چه اگر بادي بر او وزد و تار مويش را بجنباند چنان بر باد مي آشوبم كه آن را از جنبش باز دارم. اما اگر پادشاه بر اين راي است كه زور و بازوي مرا بيازمايد

     از روي ديگر فلقراط رامشگري داشت به نام رنقدوس. او جهانديده و هنرور، و در ايران و روم و هندوستان معروف بود. براي شاه بربط و ديگر وسايل موسيقي مي ساخت و سرود مي سرود. روزي در حضور شاه و وامق و عذرا و بزرگان دربار سرودي خواند كه در دل وامق چنان اثر كرد كه به جايگاه خاص خود رفت، رو به ‌آسمان كرد.

     چون عمر روز به آخر رسيد و تاريكي شب بر همه جا سايه گسترد از بي خودي به باغي كه خوابگه عذرا در آن بود رفت. چون به آن جا رسيد گفت: اين زندگي پر از ملال مرا از جان خود بيزار كرده،چه خوش باشد كه به ناگاه بميرم. آن گاه سر به آستان خوابگه معشوق گذاشت آن را بوسيد و به جايگاه خويش بازگشت.
فلاطوس يكي از بزرگان دربار فلقراط بود كه همه دانشها را مي دانست، پادشاه آموزگاري عذرا را به او سپرده بود. فلاطوس چنانكه وظيفه اش بود ساعتي از عذرا دور و غافل نمي شد و هميشه چون سايه او را دنبال مي كرد. اما چنان روي نمود كه شبي فرصت يافت و به خلوتگه وامق رفت. فلاطوس به كار و ديدار او آگاه شد و چنان شد كه شاه نيز از ديدار پنهاني دخترش با وامق آگاه گرديد و او را به سختي ملامت كرد. عذرا از تلخگويي و شماتت پدرش چنان دل آزرده شد كه از هوش رفت و بر زمين افتاد. فلقراط از آن ستم بزرگ كه به دخترش كرده بود پشيمان گشت، وي را به هوش آورد و چون عذرا تنها ماند بر بخت ناسازگار خود نفرين كرد، گريست . دل وامق و عذرا از ستمي كه از پدر و تعليم گر بر آنان مي رفت غمگين وپر اندوه بود عذرا وقتي به ياد مي آورد كه دلدارش را به ستم از او دور كرده اند.

      باري پس از مدتي ياني بر اثر غم و اندوهي كه دل و جان دخترش را فشرده بود جان سپرد. فلقراط نيز در جنگ با دشمن كشته، و عذرا به چنگ خصم اسير شد. منقلوس نامي او را در جزيره كيوس خريد و دمخينوس كه كارش بازرگاني بود وي را از او دزديد. اين دختر تيره روز كه از گاه جواني بخت از او برگشته بود سالياني از عمرش را به بردگي و حسرت گذراند و سرانجام به ناكامي درگذشت.
[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 0:46 ] [ محمد رضا رمضانی ]
- آب از آب تکان نخوردن : کنایه از آرامش : بدون نگرانی

2- آب از آسیاب افتادن :آرامشی برقرار شد- سرو صدا خاموش شد

3- آب از سر گذشتن:امید نداشتن-  به پایان آمدن امری

4- آب آمد و تیمم باطل شد :اصل کار آمد وفرع بی مورد است

5- آب توی دلش تکان نمی خورد :آرام وآهسته حرکت می کند

6- آب خوش از گلو پایین نرفتن: راحتی نداشتن

7- آب در کوزه ماتشنه لبان می گردیم : هدف ومقصود در نزدیکی ما قرار دارد اما به دنبال آن می گردیم.

8- آب را از سرچشمه باید بست :جلوی ضرر وزیان را از مبدا باید گرفت.

9- آب زیر پوستش رفته است:کمی چاق شده است-وضع مالیش بهتر شده است.

10- آبشان در یک جوی نمی رود :با هم توافق ندارند –بایکدیگر خوب نیستند.

11- آب غوره گرفتن: گریه کردن – گریستن

12- آب کش به کف گیر می گوید چقدر سوراخ داری: کسی که خود عیب بسیار دارد  وبه اندک عیب دیگری ایراد و خرده  می گیرد.

13- آبم است وگاوم است نوبت آسیابم است:  به مناسبت چندین کار دیک موقع داشتن

14- آب نخوردن چشم:امیدی نداشتن

15- آب تاب دادن :به موضوعی اهمیت زیادی دادن –اغراق کردن

16- آب در دست داری نخور بیا:در آمدن فوق العاده عجله شتاب اشتن

17- آبی از او گم نمی شود:امکان انجام دادن کار از او نیست-نباید به او امیدی داشت

18- آبی که به زندگی نداد حسین                         چون گشت شهید بر مزارش

توجهی  به کسی در زمان لزوم نکردن در غیر زمان به آن پرداختن_مانند (نوشداروی پس از مرگ سهراب)

19- آتش چون بر افروخت بسوزد تر وخشک :در اثر حادثه گناهکار و بی گناه از بین بروند

20- آتش زیر خاکستر:آرامش موقت-موذی

21- آخر کار خود را کردن:به مقصو خود رسیدن-به هدف خود نائل آمدن

22- آخوند شدن چه آسان وانسان شدن چه مشکل:سواد پیداکردن راحت است اما انسان شدن سخت است.

23- آدم باید لقمه را به اندازه دهانش بگیرد:باید باتوجه به توانایی خود کاری انجام داد.

24- آدم شاخ در می آورد:از شدت تعجب-حرفهای دروغ وغیر قابل قبول

25- آدم گدا این همه دادا:آدمهای فقیر بیشتر ادا دارند-بیشتر عیب وایراد می گیرند

26- آدم گرسنه سنگ را هم می خورد:به کسی می گویند که بهانه مطلوب بودن غذا را از خوردن آن امتنا می کند.

27- آدم مفتخور خوش سلیقه می شود:کسی که چیزی را رایگان بدست می آورد بر آن ایراد می گیرد.

28- آدم ناشی سرنا را از سر گشاد آن می زند:به کسی که اطلاع از انجام کاری را ندارد وبه نادرست انجام می دهد.

29- آدم یکبار پایش تو چاله می افتد:از هر اتفاق وپیشامدی باید عبرت گرفت

30- آدم یک دنده:ثابت محکم،بیشتر در جهت منفی

31- آرزو را به گور بردن:به هدف ومقصود خود نرسیدن

32- آزموده را آزمون خطاست:باکسی که قبل آشنا بودن ومعامله داشتن به حیث منفی

33- آسمان به زمین نمی آید:اتفاق فوق العاده ای روی نخواهد داد.

34- آسمان وریسمان را سر هم بافتن:دوچیز بی تناسب را به هم ارتباط دادن-نامربوط گفتن

35- آش پز که دوتا شد آش یا شور می شود یا بی نمک:دو یا چند نفر در انجام کاری دخالت داشته باشند کار پیش نمی رود

36- آش دهن سوز نبودن:مورد مطلوب نبودن

37- آش خوب باشد کاسه اش چوب باشد:اصل مهم است نه فع.

38- آش کشک خالته بخوری باته نخوری پاته:در هر حال مجبور به انجام کار بودن.

39- آش نخورده ودهن سوخته: کار ی انجام نداده ولی گناهکار شناخته شده

40- آشو لاش کردن:صدمه وآسیب سختی دادن

41- آشی برای کسی پختن:درد سری برای کسی بوجود آوردن.

42- آفتاب لب بام است:مرگ او نزدیک است

43- آفتابه لگن هفت دست وشام و ناهار هیچ:تشریفات زیاد ولی اهمیت کار کم

44- آفاتب همیشه زیر ابر نمی ماند:حقیقت همیشه پنهان نیست-واقیعت روزی رو خواهدکرد

45- آمد زیر ابرویش را بگیرد چشمش را کور کرد:کار خوبی برای کسی خواست  انجام دهد  اما برعکس شد.

46- آن را که حساب پاک است از معامله چه باک است:کسی که نیست که پاکی داشته باشدترسی از حساب وکتاب ندارد.

47- آنقدر بایست که زیر پایت سبز شود:انتظار کشیدن بدون نتیجه

48- آن وقت که جیک جیک مستانت بود یاد زمستانت نبود:از قبل باید فکر آینده بود

49- آویزه گوش کردن:پندی را فراگرفتن را بکار بستن

50- آه در بساط نداشتن:کاملاً بی چیز و فقیر بودن

51- آهسته بیا آهسته برو گربه شاخت نزند:پنهان کردن مطلب-بی سر وصدا انجام دادن کاری

52- اجاق پدر راروشن نگه داشتن:فرزند داشتن،که بیشتر منظور فرزند پسر داشتن است.

53- اجاقش کور است:صاحب اولاد نمی شود

54- اجل دور سرش می چرخد:وضیعت ناگوار دارد.نزدیک به مرگ است

55- احترام امام زاد ه با متولی آن است:احترام هر کس را باید نزدیکان او حفظ نمایند.

56- از آب گل آلود ماهی گرفتن:از هرج ومرج استفاده کردن

57- از این ستون به آن ستون فرج است:در انتظار بیش آمد ناگوار همیشه باید امید وار بود.

58- از بیخ عرب بودن:چیزی اصلاً سرش نشدن

59- از خر شیطان پیاده شدن:از لج بازی بیرون آمدن

60- از دماغ فیل افتادن:متکبر ومغرور بودن

61- از سه چیز باید حذر کرد:دیوار شکسته-سگ درنده-زن سلیطه

62- ا ز کاه کوه ساختن:چیز کوچک وبی اهمیت را بزرگ جلوه دادن

63- از کیسه خلیفه بخشیدن:از مال وثروت دیگران اعطا کردن

64- از هول حلیم توی دیگ افتادن:از زیادی طمع عجله به جای سود بردن زیان دیدن

65- اسب راگم کردن وپی نعلش گشتن:اصل رااز دست دادن و به دنبال فرع آن گشتن

66- اگر در دیزی باز است حیای گربه کجا رفته است:از موقیعت نباید سوء استفاده کرد.

67- اگر دنیا را آب ببرد فلانی را خواب ببرد:بسیار لابالی وبی فکر واندیشه است

68- اگر کاردش بزنی خونش بیرون نمی آید:از زیادی خشم غضب

69- اگر کاه از تو نیست کاهدان از تو است:به آدم پرخور گفته می شود.

70- انگشت در سوراخ زنبور کردن:برای خود تولید زحمت ودرد سر کردن

71- ایراد بنی اسرائیلی گرفتن:خرده گیری نابه جا و غیر وارد

72- این شتری است که در خانه هرکس می خوابد:مرگ برای همه است.

73- این کلاه برای سرش گشاد است:درخور توانایی ولیاقت او نیست.

74- با پای بروی کفش پاره می شود وباسر بروی کلاه:در هر حال کار خرج دارد

75- با پنبه سر بریدن:بانرمی به کسی آسیب رساندن صدمه زدن.

76- باد آورده را باد می برد:چیزی که به آسانی و رایگان بدست آید به آسانی هم از دست می رود.

77- باد غبغت انداختن :افاده کردن-خود را گرفتن

78- باد در فقس کردن: کار بهیوده انجام دادن

79- بامجان بم آفت ندارد:خطر،متوجه زشت کاران نمی شود.

80- باسیلی صورت خود را سرخ داشتن:با وجود تنگدستی ظاهر خود را حفظ کردن

81- با کدخدا بساز ؛ده را بتاز:همراه با بزرگ محل شو و آن محله را بچاپ

82- بالاخانه اش را اجاره داده است:عقلش کم است

83- بالای سیاهی رنگی نیست:وضع از این بدتر نمی شود.

84- با یک تیر دونشانه زدن:از یک عمل دو نتیجه گرفتن

85- با یک دست دهندوانه نمی توان گرفت:از  دو کار باید یکی را انتخاب کرد وانجام داد.

86- بچه عزیز است و ادب  عزیز تر:تقدّم عزت ادب در وجود انسان

87- بزک نمیر بهار می آید کمبزه با خیار می آید:و عده سرخرمن به کسی دادن.

88- برادری به جا بز غاله یکی هفت صد دینار:معامله داد ستد ارتباطی به دوستی ندارد.

89- برای یک بی نماز در مسجد را نمی بندند:کار را به خاطر یک شخص نابه هنجار تعطیل نمی کنند.

90- برج زهر مار بودن:بسیار عبوس وخشمگین بودن.

91- بر خر مراد خود سوار شدن:به هدف خود نائل آمدن

92- بر کشک را بسای:بر پی کار خود

93- بز گر از سرچشمه آب می خورد:آدم نالایق بیش تر از دیگران به خود می بالد

94- بلد نیستم راحت جان است:به کسی گویند که برای فرار از انجام کاری بگوید بلد نیستم

95- به بوی کباب آمدیم دیدم خر داغ می کنند:دچار اشتباه بزرگی شدن

96- به تنبل گفتند برو سایه گفت سایه خودش می آید:از تنبلی زیاد

97- به جیب زدن :استفاده مالی بردن-پولی به دست آوردن

98- به چاک زدن:فرار کردن

99- به در د لای جرز خوردن:برای هیچ کار مناسب نبودن.

100- به دریابرود دریا خشک می شود:در باره ی افراد بی طالع و بی اقبال گویند.

101- به رنج و سعی کسی نعمتی به چنک آورد         دگر کس آیدو بی سعی و رنج بردارد

توجه به مفتخوری افراد دارد.

102- به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دمم:به شخصی که بیهوده افراد دیگر را گواه خود سازد.

103- یه رش کسی خندیدن:او را تحقیر ومسخره کردن

104- به زخم کسی نمک پاشیدن:درد یا داغ کسی را تشدید کردن

105- به شتر گفتند چرا گردنت کج است گفت کجایم راست است:کسی که کارها ورفتار او بر خلاف معمول باشد.

106- به شترمغ گفتند بپرگفت شترم گفتند بار ببر گفت مرغم:کسی که به بهانه های مختلف حاضر به انجام  دادن کار نیست

107- به شکم خود صابون زدن:وعده وعید به خود دادن.

108- به کچل گفتند نامت چیست  گفت :زلفعلی،به مزاح تمسخر

109- به گمراه گفتنذ نامت چیست گفت :رهبر، به مزاح تمسخر

110- به هر سازی رقصیدن:مطابق هر میلی رفتار کردن

111- بی بی از بی چادری پنهان است:اگر کسی کاری انجام نمی دهد بدلیل نداشتن وسیله است.

112- بی گدار به آب زدن:نسنجیده وبدون مطالعه کار کردن.احتایط نکردن.

113- پا از گلیم بیرو ن بردن:توجه به حد وحدود خود نکردن.

114- پایش لب گور است:نزدیک مردن است.

115- پدر کسی را سوزاندن:کسی را بسیار اذیت کردن

116- پدر کشی داشتن باکسی:دشمنی سختی باکسی  داشتن

117- پدر مادر دار بودن:اصل نصب داشتن

118- پرنت پلا گفتن:حرفهای ناربط  وخارج از موضوع زدن.

119- پرسه زدن:ولگردی کردن-گردش بیهوده کردن.

120- پُز عالی وجیب خالی:ظاهر آراسته وجیب بدون پول

121- پس از مرگ سهراب ونوشدار:کار از کار گذشتن

122- پستان به تنور چسباندن :پبش از اندزه دلسوزی کردن

123- پشت سر کسی نماز خواندن:به کسی زیاد عقیده اعتماد داشتن

124- پشت کسی را به خاک مالیدن:او را شکست دادن

125- پیله کردن:باسماجت و اصرار چیزی را از کسی خواستن.

126- تابستان پدر یتیمان است:در فصل تابستان بینوایان احتیاج به خانه لباس ندارند.


127- تا پول داری رفیقتم عاشق بند کیفتم: زمانی که سود نزد تو دارم با تو دوست هستم.

128- تا تنور گرم است باید نان را چسباند:همین که موقعیت داری استفاده کن.

129- تابگویی((ف))می گویم فرح زاد:متوجه و هوشیار هستم

130- تا سه نشود بازی نشود:هر چیز با سه تا کامل می شود

131- تا گوساله گاو شو دل صاحب آب شود:زمان و مدت طولانی لازم است

132- تا نباشد ،چوب تر فرمان نبر گاو خر:در هر چیزی باید سخت گیری کرد

133- تا ناشد چیزکی مردم نگویند چیز ها:تا مطلب کوتاهی در پیرامون چیزی گفته می نشود مردوم چیزی در باره آن نمی گویند.

134- تخم مرغ دزد شتر مرغ دزد می شود:کسی که دست به عمل کوچکی زد کم کم کارهای بد برزگتر انجام می دهد.

135- تر وخشک را باهم سوختن:استثنا در کار نبودن

136- تعارف شاه عبدلعظیمی کردن:تعارف ظاهری بودن رضایت باطنی کردن

137- توبه ی گرگ مر گ است:کسی که دست از عادت خود بر نمی دراد.

138- تو به خیر و من به سلامت:دیگر ما به یکدیگر کاری نداریم

139- تو نیکی مکن در دجله و انداز که ایز در بیابانت دهد باز:نتیجه کار خوب به خود انسان برمی گرد.

140- توی هچل افتادن:گرفتار شدن-دچار زحمت شدن

141- توی هول ولا ماندن:مضطرب بودن-ترید داشتن

142- ته جیبش تار عنکبوت بسته است:بی پول وفقیر است

143- جایی نمی رود که آبرویش رود:عاقل است

144- جان به عزرائیل ندادن:فوق العاده خسیس بودن

145- جای سوزن انداختن نبود:خبلی پر جمیت و شلوغ بود

146- چرت موز بودن:جوانی بی ادب و بی اهمیت-غیر قابل اعتناء

147- جلز ولز کردن:بسیار التماس زاری کردن

148- جنسش شیشه خورده دارد:نادرست است

149- جواب ابلهان خاموشی است:در برار افراد نادان باید خاموش بود.

150- جوجه ها در آخر پاییز می شمرند:نتیجه هر کار در پایان آن مشخص می شود

 آمد 151- جور استاد به زمهر پدر : سخت گیری معلم به نفع شاگرد است.

152- جیم شدن : آهسته وبدون آنکه کسی متوجه شود محلی را ترک گفتن.

153- چا خان کردن : دروغگوئی کردن .

154- چاقو دسته ی خود را نمی برد : خویشان وبستگان برای همدیگر ایجاد ناراحتی می کنند.

155- چاق سلامتی کردن : حال واحوالپرسی کردن – سلام وعلیک کردن .

156- چپ چپ نگاه کردن : با تلخی وخشم به کسی نگریستن.

157- چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است : به جای واجب باید پرداخت .

158- چشمش شور است : کسی که چشم گیرا داشته باشد وباعث آسیب دیگران شود.

159- چاه کن همیشه ته چاه است : کسی که برای دیگران تله ایجاد کند اول خودش می افتد.

160- چوب تر به کسی فروختن: مشکلی برای دیگران ایجاد کردن – دشمنی داشتن با کسی.

161- چوب دوسر نجس : کسی که مورد نفرت دو طرف دعوا ونزا باشد.

162- چوب لای چرخ گذاشتن: مانع پیشرفت دیگران شدن – مانع ایجاد کردن.

163- چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن : در آمد نداری قناعت کن.

164- چانه اش گرم شد : زیاد حرف می زند.

165- چه خاکی به سرم بریزم : چه چارهای بیندیشم.

166- چیزی در چنته نداشتن : بی اطلاع بودن.

167- حرف راست را از دهن بچه باید شنید: اشاره به پاک ومعصوم بودن بچه ها.

168- حساب به دینار، بخشش به خروار : در حساب باید دقیق بود ودر بخشش سخاوتمند.

169- حق کسی را کف دستش گذاشتن: سزای عمل کسی را دادن.

170- حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی : تا آزمایش نکنی متوجه نخواهی شد.

171- حمام زنانه شدن : شلوغ و پر سروصدا شدن .

172- حلزون خود را به جمع شاخدارها می کند: چیزی کوچک وبی اهمیت خود را داخل بزرگان می کند.

173- حنایش رنگ ندارد: کاری از او ساخته نیست.

174- خاله زنک بازی در آوردن : حرکات غیر جدی زنانه داشتن .

175- خدا نجار نیست اما درو تخته را خوب به هم می اندازد: این دو نفر در رفتار بسیار به هم شبیه هستند. (به ویژه زن و مرد )

176- خر بیارو باقالا بار کن : کار خراب جبران نا پذیر .

177- خر پول : پول دارو ثروتمند.

178- خر تو خر بودن : هدجو مرج و بی نظمی – شلوغی زیاد.

179- خر خالی یرقه می رود: آدم بی مسئولیت ادعای زیادی دارد.

180- خر را که به عروسی می برند برای خوشی نیست برای آبکشی است : آدم زحمت کش را برای کار کردن دعوت می کنند.

181- خر رفتو الاغ برگشت : همان طورکه بود هست- بهتر نشد.

182- خرس را به رقص آوردیم دمش را به دست آوردیم : کسی را وادار به انجام کاری کردن واز آن نتیجه گرفتن.

183- خر کوزه پر از شنبه تا پنج شنبه گچ آوردن وجمعه سنگ کشیدن : کار همیشگی بدون استراحت.

184- خر مقدس بودن : کسی که از نفهمی در تقدس افراط کند.

185- خروس بی محل بودن: وقتو زمان را تشخیص ندادن.

186- خر همان خر است اما پالانش عوض شده : لباس یا مقام جدید در شخصیت فرد تاثیر ندارد.

187- خر همیشه خرما نمی ریند : همیشه نمی توان در انتظار همان پیش آمد خوب بود – همیشه فرصت خوب به دست نمی آید.

188- خل بازی در آوردن: خود را به دیوانگی زدن.

189- خواب زن چپ است: تعبیر خواب زن معکوس است.

190- خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو: خود را به جمعیت واجتماع تطبیق دادن.

191- خود را به کوچه ی علی چپ زدن: نادانی نکردن به منظور اجتناب ودوری از کار.

192- خود را نخود آشی کردن : مدالخه کردن در هر کاری.

193- خودش می برد وخودش می دوزد: همه کاره خودش است.

194- خون کسی را توی شیشه کردن: کسی رابسیار اذیت کردن – بسیار گران فروشی کردن.

195- داشتم داشتم صاحب نیست دارم دارم صاحب است: از گذشته نگو الان چیکاره ای.

196- داغ شکم از داغ عزیزان کمتر نیست: کودک یا کسی که از نخوردن غذا بی تابی می کند.

197- دانا هم داند وهم پرسد ،نادان نداند ونپرسد: تواضع وفروتنی افراد دانا.

198- دبه در آوردن: پس از توافق در معادله برای تغییر دادن شرایط آن به نفع خود تلاش کردن .

199- دختر تر تیزک است: کنایه به زود رشد بودن دختر.

200- در جنگ نان وحلوا تقسیم نمی کنند: طبیعت جنگ ،جنگیدن است.

201- در خانه هر چه مهمان هر که: وقتی مهمان سر زده آمد باید آنچه حاضر است یسازد.

202- درخت گردو به این بزرگی درخت خربزه الله اکبر: به مناسبت مقایسه ی غلط گویند.

203-  درد خروار آید و منقال رود: مشکل و سختی که یکباره آمد کم کم رفع می شود.

204- درد را کی میکشد که می زاید: زحمت شاکی می شکد که کار انجام می دهد.

205- در حوضی که ماهی نیست قورباغه سپهسالار است: در جایی که آدم شایسته ای نیست هر ناشایستی لایق شود.

206- در دیزی باز است حیای گربه کجا رفت: از نبودن مانع نباید سوء استفاده نمود.

207- در مثل مناقشه نیست:  منظور از مثل یاد شده شخص مخاطب نیست.

208- دزد آمد و هیچ نبرد: همه چیز جای خودش است.

209- دزد نگرفته پادشاه است: کسی را به دلیل ندیدن نمی توان مقصر دانست.

210- دست از سر کچل کسی برادشتن: کنایه از رها کردن کسی.

211- دست به سر کردن: کسی را با حیله و نیرنگ از خود دور کردن.

212- دست به دهان رسیدن: مختصر ثروتی داشتن و امورات خود را پیش بردن.

213- دست به یخه شدن: با هم درگیر شدن.

214- دست راست و چپ را نشناختن: بسیار کودن و ابله بودن.

215- دست دست را می شناسد: امانتی را که از کسی گرفتند باید به همان شخص پس داد.

216- دستش چسبناک است: دزد است.

217- دستش نمک ندارد: به هر کس خوبی یا کمک کند آن شخص منظور ندارد.

218- دست و پای خود را گم کردن: هول شدن.

219- دست و پنجه نرم کردن: کنایه از زور آزمایی کردن است.

220- روده بزرگ روده گوچک را خورده است: بسیار گرسنه بودن.

221- روزه ی کله گنجشکی گرفتن: تا نیم روز روزه داربودن و سپس غذا خوردن.

222- دل به دل راه داشتن: احساس نزدیکی دو نفر به یکدیگر.

223- دلش مثل سیر و سرکه می جوشد: تشویش و اضطراب دارد.

224- دماغی چاق داشتن: سالم و تندرست بودن : ثروتمند بودن.

225- دماغ کسی را به خاک مالیدن: او را سخت تنیه کردن.

226- دم به تله دادن: گیر افتادن.

227- دم بخت بودن: دختری که موقع شوهر کردن او فرا رسیده باشد.

228- دم در آوردن: پر رو شدن.

229- دمش را گذاشت روی کولش و رفت: ناامید شد و شکست خورد.

230- دندان را تیز: طمع زیادی به چیزی داشتن.

231- دهن بین بودن: زود باور بودن.

232- دهنش چفت و بست ندارد: بی جهت هر ناسزایی گفتن.

233- دیوار موش دارد موش گوش دارد: موقع راز گفتن نیست.

234- ذکر خیر کسی را کردن: به خوبی کسی یاد کردن.

235- رو دست خوردن: گول خوردن : به دام افتادن.

236- روزگار کسی را سیاه کردن: او را بدبخت کردن.

237- روز وانفسا: روز قیامت و صحرای محشر.

238- روزه ی بی نمازی: عروس بی جهاز و قور مربی پیاز : همه چیز ناقص است.

239- روزه خوردنش را دیده ایم نماز کردنش را ندیده ایم: کار یدش را دیدیم اما کار خوبش را ندیدیم.

240- روی سر کسی خراب شدن: به زور به مهمانی کسی رفتن : خود را بر کسی تحمیل نمودن.

241- روی شاخش است: کارم حتمی است.

242- روی کسی را سفید کردن: موجب سزبلندی و خشنودی کسی شدن.

243- ریش خود را به دست دیگری دادن: تسلیم دیگری شدن : اختیار خود را به کسی دادن.

244- ریش خود را در آسیاب سفید کرده: با تجربه و آزموده نیست.

245- ریش و قیچی هر دو را به دست داشتن: اختیار کامل داشتن.

246- ریگی در کفش داشتن: صادق و راستگو نبودن.

247- زمین دهان باز کرد و مرا در خود فرو برد: از بسیاری خجالتی چنین آرزویی کردن.

248- زن از غاره سرخ شود مرد از غذا: زن با آرایش و مرد با جنگیدن خوشرنگ می شوند.

249- زن نانجیب گرفتن آسان و نگه داشتن او مشکل: هر جور زن هرجا پیدا می شود.   

250- زن نانجیب گرفتن مشکل و نگه داشتن او آسان: زن خوب هرجا پیدا نمی شود.

251- زیر اندازش زمین است و رو اندازش آسمان: فقیر و بی چیز است.

252- زیرآب کسی را زدن: کسی را نزد دیگری بی اعتبار کردن.

253- زیر کاسه ای نیم کاسه ای بودن : نقشه ای پنهانی در کار بودن .

254- زیره به کرمان بردن : بردن چیزی به محلی که در آنجا فراوان باشد.

255- زینب ستم کش است : خانمی که بیشتر از دیگران کارهای سخت وطاقت فرسا انجام می دهد.

256- سال به سال دریغ از پارسال : روزگار وموقعیت بهتری در پیش نیست.

257- سالی که نکوست از بهارش پیداست : شروع هر کار نمایانگر پایان کار است.

258- سبیل کسی را چرب کردن : به کسی رشوه یا هدیه دادن.

259- سبیل کسی را دود دادن : کسی را تنبیه کردن – خجل وناراحت ساختن.

260- ستاره ی سهیل است : دیر دیر دیده می شود – غیبتهای طولانی دارد.

261- سر به جهنم زدن : بسیار گران تمام شدن.

262- سر به سر کسی گذاشتن : اورا ناراحت کردن – با او شوخی کردن.

263- سر به صحرا زدن : از فرط ناراحتی دیار خود را ترک کردن.

264- سر به هوا بودن : بازی گوش بودن .

265- سر پل خر بگیری : محل بررسی وگیر افتادن .

266- سر پیری و معرکه گیری : کسانی که در زمان پیری کار جوانان را انجام می دهند.

267- سرد وگرم روزگار و چشیدن : تجربه آموختن – آزموده شدن .

268- سر شاخ شدن : درگیر شدن .

269- سرش تو لاک خود بودن : کاری به کار کسی نداشتن – در فکر خود بودن.

270- سر کسی را گرم کردن : کسی را مشغول کردن .

271- سر کسی شیره مالیدن: کسی ا گول زدن : اغفال کردن.

272- سرکه ی مفت شیرین تر از عسل است: هر چیزی که رایگان باشد گواراست.

273- سر کیسه را شل کردن: سخاوتمکند بودن : پول خرج کردن.

274- سرم را بشکن و نرخم را نشکن: چانه نزن و قیمت جنس را پایین نیاور.

275- سر و گوش آب دادن: کسب خبر و اطلاع کردن.

276- سری که درد نمی کند دستمال نبند: بی مورد برای خود ایجاد مشکل و نگرانی نکن.

277- سگ زرد برادر شغال است: به لحاظ بدی هر دو مثل هم اند.

278- سگ صاحبش را نمی شناسد: ازدحام و شلوغی زیاد.

279- سگ کیش کردن: کسی را بزور به جایی بردن.

280- سیر تا پیاز را برای کسی نقل کردن: مطلبی را به طور تفصیل برای دیگری شرح دادن.

281- سیر به پیاز می گکه پیف پیف چقدر بو میدهی: دو مجرم مثل هم یکدیگر را سرزنش می کنند.

282- شاخ و شانه کشیدن: به خود بالیدن : تظاهر به زورمندی کردن.

283- شال و کلاه کردن: آماده شدن : لباس پوشیدن برای بیرون رفتن از منزل.

284- شاهنامه آخرش خوش است: باید به پایان کار توجه داشت.

285- شب آبستن است تا چه زاید سحر: حوادثی در پیش است باید در انتظار آن بود.

286- شب دراز است و قلندر بیدار: وقت بسیار است ، شتاب و عجله شایسته نیست.

287- شتر با بارش گم شد: به محل بسیار شلوغ گویند.

288- شتر دیدی ندیدی: آنچه دیدی یا شنیدی بازگو نکن.

289- شتر سواری دولا دولا نداره: این کار پنهان شدنی نیست.

290- شریک دزد و رفیق قافله: کسی که با طرفین دفاع و نزاء زد و بند داشته باشد.

291- شش ماهه به دنیا آمدن: بسیار عجول بودن.

292- شکم گرسنه فتوای خون می دهد: به آدم بی ایمان نمی توان اعتماد کرد.

293- شیری یا روباه؟: پیروز باز گشتی یا شکست خورده؟.

294- شورش را در آوردن: زیاده روی بیش از حد کردن در کاری.

295- شتر در خواب بیند پنبه دانه: آدمی که آرزوهای دور و دراز داشته باشد.

296- شیطان را درس دادن: باهوش و حیله گر بودن (جهت منفی).

297- صبر ایّوب داشتن: بسیار بردبار و صبور بودن.

298- صد سال گدایی کرد امّا شب جمعه را نمیداند: کسی که به رموز کار خود آگاه نیست.

299- صلاح مملکت خویش خسروان دانند: آنچه را خود مصلحت می بینی انجام بده.

300- طناب مفت را کردید خود را به دار زد: از هرچه رایگان باشد استفاده می نماید.

301- طوطی وار یاد گرفتن: بدون توجه به معنی و مفهوم از بر بودن : نفهمیده حرف زدن.

302- عاقبت جوینده یابنده بود: هر کسی که بدنبال چیزی برود به آن می رسد.

303- عقل کسی گرد شدن: عقل درست و حسابی نداشتن : کم شدن عقل کسی.

304- علی ماند و حوضش: بیکار بودن.

305- عمر نوح نداشتن: عمر دراز و طولانی نداشتن.

306- عیسی به دین خود موسی هم به دین خود: هر کس در عقیده و اعتقاد خود آزاد است.

307-غاز چراندن : بیکار بودن.

308- غزل خدا حافظی را خواندن : برای رفتن وجدایی آماده شدن – مردن .

309- فرار وبر قرار ترجیع دادن : برای اجتناب از خطر فرار کردن.

310- فس فس کردن : دیر جنبیدن – بسیار آهسته کار کردن .

311- فضول و بردن جهنم گفت هیزمش تر است : بسیار ایراد گیر و اعتراض کننده .

312- فلفل مبین که ریزه / بشکن ببین چه تیزاست : به کوچکی شخص نگاه نکن بلکه به لیاقت او نگاه کن .

313- فیلش یاد هندوستان کرده : به هدف و مقصد دیگری توجه کرده .

314- قارت وقورت کردن : ادعا داشتن با خشم وخشونت .

315- قلق کسی را به دست آوردن : به اخلاق وروحیه ی کسی آشنا شدن .

316- قوز بالای قوز : گرفتاری رو گرفتاری – مشکلی روی مشکل پیش .

317- کاچی بهتر از هیچی است : چیز کم بهتر از هیچ چیز است .

318- کاردش بزنی خونش در نمی آید : بی نهایت خشمگین است .

319- کاری بکن بهر ثواب نه سیخ بسوزد نه کباب : به عدالت رفتار کن .

320- کبکش خروس می خواند : بسیار خوشحال وبا نشاط است .

321- کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من : کسی برای دیگری کاری انجام نمی دهد .

322- کار حضرت فیل است : کاری بسیار سخت ودشوار است .

323- کف دستم را بو نکرده بودم : از غیب نمی دانستم .

324- کل اگر طبیب بود سر خود دوا نمودی : مهارت نداشتن در کاری .

325- کلاه شرعی بافتن : عمل غیر مشروعی را با حیله وتزویر شرعی جلوه دادن .

326- کار کردن خر وخوردن یابو : کار را کس دیگر می کند نتیجه را کس دیگر می برد .

327- کیسه برای چیزی دوختن : طمع داشتن به چیزی .

328- گاوش زائیده : مشکلی برایش پیش آمده است .

329- گردن کج کردن : خود را کوچک کردن – عاجزانه چیزی از کسی خواستن .

330- گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی : کارها با صبر وبردباری انجام می شود .

331- گز نکرده پاره کردن : بدون مطالعه به کاری مبادرت کردن .

332- گل سر سبد بودن : برگزیده گروه بودن – ممتاز جمع شدن .

333- گاو پیشانی سفید : همه کس و همه جا او را می شناسند .

334- گوش بریدن کسی :کلاه برداری کردن از کسی .

335- لفت دادن کاری : به درازا کشانیدن کارو با تشریفات زیاد به آن پرداختن .

336- لنگه کفش کهنه در بیابان نعمت است : چیز بی ارزش و ناقابل در شرایط نیاز مفید واقع می شود .

337- مار پوست خود بگذارد اما خوی خود نگذارد : اخلاق ورفتار افراد عوض نمی شود .

338- مار را در آستین خود پروراندن : چیز بد را یاری دادن .

339- مار گزیده از ریسمان سیاه وسفید می ترسد : آدم صدمه دیده همیشه می ترسد.

340- ماست خود را کیسه کردن :ترسیدن.

341- مثل اینکه مال باباش و خوردم : به مناسبت دشمنی با کسی گفته می شود .

342- ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است : روی آوردن به کار خود هیچ موقع دیر نیست .

343- مرغ همسایه غاز است : چیزی که دیگران دارند با ارزش تر است .

344- موش به سوراخ نمی رفت جارو به دمبش بست : طرف خودش پذیرفته نبود معرف دیگری شد .

345- مرغ یک پا دارد : از نظرم بر نمی گردم .

346- مثل خر در گل ماندن : عاجز و ناتوان و درمانده شدن .

347- مرد سر می دهد اما سر نمی دهد : رازی که به کسی سپرده شد فاش نمی شود .

348- مشت نمونه خروار است : چیز کم به نشانه فراوان .

349- مشت وسندان : جدال ودرگیری ناتوان با توانا – کار دشوار وخطر ناک.

350- مگر آمدی آتش ببری : عجله زیاد داشتن.

351- مگ ر شهر هرت است ؟ هر کار ی انجام بدهی آزاد نیستی .

352- مگر کله گنجشک خورده ای ؟ بسیار پر حرف هستی .

353- من می گویم نر است تو می گویی بدوش – بی جهت اصرار کردن

354- من یک پیراهن بیشتر از تو پاره کردم- با تجربه تر و سالخورده تر از تو هستم .

355- مو را از دست کشیدن – دقت بسیار کردن .

356- موش مردگی درآوردن – خود را به ناخوشسی زدن – خود را بیمار جلوه دادن

357- مومن مسجد ندیده – به شوخی به کسی می گویند که تظاهر به تقدس دارد .

358- موهایش را در آسیاب سفید کرده – گرچه پیر است اما بی تجربه است .

359- مویی از خرس کندن غنیمت است – از آدم خسیس حداقل استفاده هم غنیمت است .

360- مهمان مهمان را نمی تواند ببیند صاحبخانه هر دو را – خسیس بودن صاحب خانه

361- میانشان شکر آب است – روابط آنها خوب نیست ، اختلاف دارند .

362- ناز شست گرفتن – پاداش و جایزه گرفتن .

363- نازک نارنجی – زودرنج ، کم تحمل در مقابل مشکلات

364- نان به نرخ روز خوردن – پای بند بودن به اصول – رفتار خود را با وضع حاضر تطبیق دادن

365- نان کسی را آجر کردن – موجب ضرر و زیان کسی شدن .

366- نخود هر آش بودن – مداخله در هر کاری کردن .

367- نشخوار آدمیزاد حرف است – لذت داشتن حرف زیاد .

368- نمک پرورده بودن – مدیون کسی دیگر بودن .

369- نو که آمد به بازار    کهنه شود دل آزار – با آمدن چیز جدید گذشته و قدیمی و دلگیر می شود .

370 – نه زنگی زنگ نه رومی روم – میانه رو بودن – متوسط بودن .

371- نه سر پیاز نه ته پیاز – کاره ای نبودن .

372- نه چک زدم نه چانه عروس آمد به خانه – بدون زحمت به هدف رسیدم .

373- وقت سر خاراندن نداشتن – سخت گرفتار کار زیاد بودن .

374- هر چه بگندد نمکش می زنند   وای به روزی که بگندد نمک – از افراد درست دیگر انتظار انجام کار بد و زشت نیست .

375- هر چه پول بدهی آش می خوری – به اندازه زحمتت نتیجه می گیری .

376- هر سرازی سربالایی دارد – راحتی سختیهایی هم به دنبال دارد .

377- هر چه دیدی از چشم خودت دیدی – مقصر خودت هستی .

378 – هر چه سنگ است مال پای لنگ است – آسیب و صدمه همیشه به آدمهای بیچاره می رسد .

379- هر کی با آل علی درافتد برافتد – معمولاً سادات به مخالفان خود می گویند .

380- هر کس به امید همسایه نشیند گرسنه می خوابد – به دیگران نباید امید داشت ، هر کاری را باید خود انجام داد .

381- هر کس خربزه می خورد پای لرزش هم می نشیند – هر کس باید عاقبت اعمال خود را تحمل کند .

382- هر که بامش بیش برفش بیشتر – هر کس داراتر است گرفتار تر است.

383- هر که نان از عمل خویش خورد    منت حاتم طایی نبرد – نباید به دیگران متکی بود .

384- هر که طاوس خواهد جور هندوستان کشد – باید سختیها را برای رسیدن به هدف تحمل کرد .

385- هفت خوان رستم را طی کردن – کار بسیار سخت را برای رسیدن به هدف تحمل کرد .

386- همه را برق می گیرد ما را چراغ نفتی – شانس و اقبال دیگران ییشتر  از ماست .

387- هنداونه زیر بغل کسی گذاشتن – تملق بی جا گفتن .

388- هوا گرگ و میش است – نه تاریک است نه روشن .

389- هیچ کاره ی همه کاره – آدم هیچ کاره هود را همه کاره می پندارد .

390- یاسین به گوش خر خواندن – کار بی حاصل انجام دادن .

391- یال و کوپال داشتن – سرو وضع خوب داشتن .

392- یک دستی گرفتن – کسی را کتر از آنچه هست پنداشتن .

393- یک ستاره توی آسمان ندارد – ادم بی شانس و اقبال است .

394- یک شب هزار شب نمی شود –به تعارف به مهمان می گویند .

395- یک کلاغ چهل کلاغ کردن – اغراق و مبالغه نمودن + غیبت زیاد .

396- یک بز گر گله را گرگین می کند- یک همنشین بد دیگران را هم به فساد می کشاند .

397- یکی به نعل می زند یکی هم به میخ – هر دو طرف را مراعات می کند .

398- یک گوش در است و گوش دیگر  دروازه – کسی که مطلبی را به خاطر نمی سپارد .

399- یکی را پی نخود سیاه فرستادن – به بهانه ای او را ازمیدان خارج مکردن .

400- یکی نان نداشت بخورد پیاز می خورد تا اشتهایش باز شود .- کار نابخردانه کردن .

 

منابع و مآخذ :

1- فرهنگ مسأله ها و اصطلاحات متداول در زبان فارسی- دکتر محمد عظیمی نشر قطره- چاپ سوم - 1382

2-  بهترین ضرب المثلهای ایرانی- سهیلا سلحشور- انتشارات اروند

3-  گلستان سعدی- دکتر محمد خزائلی- چابخانه علمی- چاپ هشتم 1368

4-  اصطلاحات و عبارات عامیانه- کتابهای درسی دوره متوسطه-

5-  مجموعه اطلاعات گردآورنده مقاله          

[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 0:3 ] [ محمد رضا رمضانی ]
- شیخ محمود شبستری در قرن ................. می زیست0                                                                                    5/0

2- سخنان و کلمات قصار حضرت علی (ع) در کتابی به نام ...................... جمع آوری شده است0                                  5/0

3-فردوسی از شاعران معروف قرن...........................است واثر عظیمش................... نام دارد0                                           1

4- دوکلمه ی هم آوا بنویسید؟                                                                                                                    1 

5- معادل های پیشنهادی کلمه های زیر را بنویسید:                                                                                            2

موکت :                         کامپیوتر :                            کاپ :                                  کُد :

6- بن ماضی وبن مضارع فعل های زیر را بنویسید:                                                                                            2

    فعل               بن ماضی               بن مضارع                 فعل                      بن ماضی                 بن مضارع

می پرسد                                                                 دویده ام

می بُرد                                                                    می مانَد

7- در عبارت های زیر بَدَل را مشخّص کنید:                                                                                                    2

* رسول اکرم ، حضرت محمّد ( ص ) ، با فرزندان خود مهربان بود 0

* میهن عزیز ما ، ایران ، سر زمین علم وفرهنگ است0

8- سجع را در عبارت زیر مشخّص کنید:                                                                                                       1

* مال با هزینه کردن کم آید ودانش با پراکنده شدن بیفزاید0

9- متضاد کلمات مقابل را بنویسید:                 نادانی:                      ثواب :                                                        1 

10- فرق قافیه و سجع را بنویسید؟                                                                                                               1

11- عبارت مقابل را توضیح دهید:        * دانشمندان چندان که روزگار پاید ، پاینده اند0                                            1 

12- معنا ومفهوم بیت مقابل را بنویسید:  * سعدی اگر عاشقی کنی وجوانی  /  عشق محمّد بس است وآل محمّد               1

13- معنی لغات زیر را بنویسید:                                                                                                                  2

ظِلال :                                پیرایه :                             اندرز:                             مهد :

تالیف :                               سیما :                              جنّت :                            رافت : 

14- آرایه ی ادبی بیت « شبنم از روی برگ گل برخاست   /   گفت می خواهم آفتاب شوم » چیست؟                             1

الف-  تضاد              ب- تشبیه                ج- تشخیص                    د- مبالغه

15- با کلمه ی « مظلوم » جمله بسازید:       

[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 23:52 ] [ محمد رضا رمضانی ]

۱- نویسنده ی کتاب « داستان ها از باستان ها » کیست؟                                                                                            

2- پروین اعتصامی در ..............به دنیا آمدوآرامگاه او در شهر ............ می باشد.                                                    

3- مولوی شاعر چه قرنی است واثر معروف او چه نام دارد؟                                                                                      

4- حضرت امام خمینی (ره )چند سال در تبعید بودند ؟                                                                                            

5- زاویه ی دید عبارت « من قلب کوچولویی دارم ، خیلی کوچولو ، خیلی خیلی کوچولو. » چیست؟                          

6- در متن زیر چند غلط املایی وجود دارد؟                                                                                                            

* فکر کردم حالا دیگر توی قلبم حسابی شلوق شده...این همه آدم، توی قلب به این کوچکی، تقسیر من که نیست حتمن کوتاهی از خودش است .»

7- معنی لغات زیر را بنویسید:                                                                                                                                 

کسالت:                       عَطَش:                             عطا:                                     همّت :

بَرزن   :                       حُجره:                             تعالی :                                 عبرت:

تامّل    :                       مصاحبت:                        اثنا :                                     هجوم :

8- عبارت « حَرَم ، دل او را آرام می کرد ومدرسه ، اندیشه اش را » توضیح دهید ؟                                                  

9- چرا می گویند: « وقت از طلا گران بها تر است » ؟                                                                                              

10- پیام اصلی درس « علم زندگانی » چیست ؟                                                                                                     

 

11- فعل « می کوشم » را صرف کنید0                                                                                                                   

1۲- مترادف کلمات زیر را بنویسید:                                                                                                                            بهشت :                       خاندان :                            سختی :                             شکیبایی :

13- زمان افعال زیر را بنویسید.                                                                                                                               

خواهند رفت                   دیده بودم                              می روید                                 گفتند

14- بیت های زیر را به نثری روان وساده برگردانید :                                                                                              

الف- نمودش بس که دور آن راه نزدیک                                            شدش گیتی به پیش چشم، تاریک 

ب- تو را پرواز بس زود است ودشوار                                             زنــوکـــاران که خواهد کار بسیار؟

 ج- من این جا چون نگهبانم تو چون گنج                                            تــــو را آســودگی باید مرا رنـــج

د- نــگـردد شاخــک بی بُن بــرومند                                                  زتو سعی وعمل باید ، زمن پند
[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 23:48 ] [ محمد رضا رمضانی ]

1- عطّار نیشابوری شاعر قرن ..................است ویکی از آثار مهمّ او .............. می باشد.                 1 نمره

2- دو اثر از آثار استاد شهید مرتضی مطهّری را نام ببرید ؟                                                         1  نمره

3- متن زیر در باره ی کیست؟ ( ............................ )

* او یکی از شاعران نامدار ایرانی است که در شهر گنجه به دنیا آمد. داستان پردازی در منظومه های او به اوج رسید. پنج گنج اثر معروف اوست.

4   - در عبارت زیر نهاد وگزاره را مشخّص کنید.

* مثنوی مولانا بهترین شاهد برای سخن ماست.

 

* سخنوران ایرانی حقایق اسلامی را در میان حکایتی شیرین آورده اند.

 

 5 - در عبارات زیر،فعل ها را مشخّص کنید و زمان آن ها را بنویسید.

*اگر زبان فارسی از میان رفته بود ، امروز آثار گران بهایی چون دیوان حافظ و نظامی نداشتیم.

 

* بالاخره انتظار به پایان خواهد رسید ومن راز دل خود را برای باران خواهم گفت. 

 

 

* در سراسر آثار شاعران ، مفاهیم اسلامی وقرآنی موج می زند وپیوند اسلام را با زبان فارسی جاودان می سازد.

 

 

6   - جدول زیر را کامل کنید:

                                              گذشته                حال                  آینده

                                             

                                             دیدی                ...........           ............

 

                                            ..............        ............           خواهیم ریخت

 

                                            ..............        می روند             ................

 

 

  7 - زمان کدام فعل ماضی است؟

    

    الف- بنویسند                    ب- می نالیدیم                    ج- بخوان                      د- خواهد خورد

 

                          

8   - کدام گزینه زمان فعل های ( می بخشم – رفتند – خواهند شکست ) را به ترتیب نشان می دهد ؟

    الف- ماضی – ماضی – آینده ب- مضارع – ماضی – آینده ج- مضارع – مضارع – آینده د- آینده – ماضی - مضارع

 

[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 23:44 ] [ محمد رضا رمضانی ]

۱-آیا می دانستید که تقریباً همه ی اهل کتاب و دست اندرکاران ادب فارسی کتاب مشهور "حسین کرد" را به اشتباه "حسین کرد شبستری" می نامند؟

حسین كرد  نام شخصیت كتابی است به همین نام و متعلق به ادبیات داستانی طبقات عادی و عامی جامعه. وی شخصیتی است نظیر سمك عیار زرنگ، دلیر، مردم دوست، گول نخور، نیرومند و باهوش. متأسفانه این شخصیت در ایران به "حسین كرد شبستری " معروف شده و این ناشی از یك خطای دید است، زیرا كه چاپ نخست آن که به صورت سربی منتشر شده بود، توسط ناشری در تهران به نام «شبستری» صورت گرفت و روی جلد این کتاب كلمه ی «شبستری» با خط درشت در زیر نام کتاب یعنی حسین كرد چاپ شده بود و بدین ترتیب مردم آن را «حسین كرد شبستری» خواندند. حال آن که كردستان با شبستر اصلاً ارتباطی ندارد و در هیچ كجای كتاب نیز از شهر شبستر سخنی در میان نیست.

حتی در کتاب های درسی دوم دبیرستان نیز عبارت «حسین كرد شبستری» آمده است و مؤلفان این کتاب ها درنیافته اند كه شبستری نام همان ناشری است كه در خیابان ناصر خسرو تهران انتشاراتی داشته است و نام او در زیر نام كتاب آمده و سبب این اشتباه در حقیقت خنده آور شده است.

2-آیا می دانستید که "جهنم دره" در استان آدربایجان غربی قرار دارد؟

اگر از شهر خوی در استان آذربایجان غربی به سوی چالدران از جاده ی زرآباد حركت كنید در میان راه و در نزدیكی روستای قریس به منطقه‌ ی کوهستانی زیبا و خوش آب و هوایی خواهید رسید به نام "جهنم دره".
امروزه جز كسانی كه به قصد كوه نوردی و شكار به این منطقه ی كوهستانی می آیند، كمتر كسی برای گشت و گذار  به جهنم دره می‌رود، زیرا محلی بسیار صعب العبور است.
علت نام گذاری این منطقه به "جهنم دره" نیز همین است كه این منطقه را كوه‌های بلندی در برگرفته و در دوران‌های گذشته نیز تا سال‌های اخیر پناهگاه كسانی بوده است كه به دلایل گوناگون با حكومت‌های گوناگون وقت خود درگیری داشته‌ و در این منطقه ی صعب العبور از مردم عادی دور می‌شده‌اند و در آن جا پنهان می شده اند.
"جهنم دره" هم به دلیل وضعیت کوهستانی خود و هم از نظر روانی به دلیل حضور این گونه افراد در آن جا برای مردم این منطقه جایی منفور و خطرناك بوده است. این منطقه در گذشته در مسیر جاده ابریشم قرار داشته است.

3-آیا می دانستید که برخی از واژه های عربی مانند "طفیلی"، "خرافه"  که ما در فارسی به کار می بریم، در حقیقت نام شخصیت هایی از عرب هستند؟

«طفیل» (به معنای طفل کوچک) نام «طفیل پسر زلال کوفی» مردی از بنی امیه بوده است که هر گاه گروهی از مردم به مهمانی می رفتند، ناخوانده همراه آنان به مهمانی می رفت و او را "طفیل العرائس" نیز خوانده اند و از این رو در فرهنگ عربی طفیل به معنای ناخوانده بوده است. امروزه "طفیل" به شکل "طفیلی" درآمده است و به معنای انگل و سربار است.
«خرافه» نیز نام شخص عربی بوده است که ادعا می‌کرد که جنیان و پریان او را دزدیده و به میان خود برده‌اند و او زمانی در میان آنان زندگی کرده است. اما مردم داستان‌های او را باور نمی‌کردند و از آن پس به هرچه که باورنکردنی بودند می‌گفتند "هذا حدیث الخرافه": یعنی این از داستان‌های خرافه است و از آن پس، خرافه به باورهای سست و بی‌بنیان گفته می‌شود.


 منبع: آریا ادیب. البته با اندکی تغییر و حذف.

[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 23:44 ] [ محمد رضا رمضانی ]
هم نویسه» مبحثی است که در کتب فارسی راهنمایی نیامده،لیکن در مسابقات علمی و… از آن سخن به میان آمده است.

هم نویسه:


واژه هایی که از لحاظ نوشتار و تلفّظ یکسان بوده، از لحاظ معنی متفاوت اند.



به عبارتی جناس تام یا کلمات هم آوایی که از لحاظ نوشتن نیز یکسان اند.مثال:


شیر:حیوان جنگل / شیر:شیر خوراکی - بادیه: بیابان / بادیه: ظرف


آن یکی شیر است اندر بادیه کادم می خورد          وان یکی شیر است اندر بادیه کادم می خورد


خویش:خود / خویش: فامیل


برادر که در بند خویش است نه برادر نه خویش است.                    گلستان سعدی


ریش: محاسن / ریش : زخم


ریش را تا ناف آوردن زهد نیست   زهد آن باشد که بر ریش کسان مرهم نهی       سلطانی


چین: کشور چین / چین : شکن


گر ز چین آشوب برخیزد عجب نبود که باز          بــــــــر سر زلف افتادست چین تازه ای          فروغی بسطامی


فرق: تفاوت / فرق: سر


ندانم از سر و پایت کدام خوب تر است         چه جای فرق که زیبا ز فرق تا قدمی     سعدی


گور: قبر / گور: گورخر


نبشته است بر گور بهرام گور          که دست کرم به ز بازوی زور        سعدی


 شانه:وسیله ی مرتب کردن مو / شانه : کتف


 نبینی آن که چو زلف تو را به شانه زنی       سر دو زلف تو با شانه می درآویزد        طبری


چنگ:پنجه / چنگ : آلت موسیقی


برخیز و بیا که چنگ در چنگ زنیم             می نوش کنیم و نام بر ننگ زنیم              خیام


کوفته:نوعی غذا / کوفته: پریشان و مضطرب،ناتوان(خسته)


 کوفته در سفره ی ما گو مباش            کوفته را نان تهی کوفته است               سعدی


صفا:پاکی / صفا: نام مکانی است


چون سری بر آستانش ز سر صفا نهادی   به صفا و مروه ای دل دگرت چه کار باشد      کمال خجندی


دوش:دیشب / دوش: کتف


ز کوی میکده دوشش به دوش می بردند     امام شهر که سجّاده می کشد بر دوش        حافظ


بار:دفعه / بار:پشتواره / بار:اجازه


بارها بار به دربار تو دارند رقیبان     من که بارت کشم ای یار چرا بار ندارم             جامی


داد:دادخواهی / داد:از مصدر دادن


آن که گیسوی ترا رسم تطاول آموخت        هم تواند کرمش داد من مسکین داد   سعدی


زاد:توشه / زاد:از مصدر زادن


بیا و برگ سفر ساز و زاد ره برگیر            که عاقبت برود هر که او ز مادر زاد         خواجوی کرمانی

[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 23:39 ] [ محمد رضا رمضانی ]
 ۱-  برای هرکدام از موارد زیر ، نشانه ی اختصاری مناسب به کار ببرید. ( 5/0 نمره )
 
پیامبر اکرم(            )                                        حضرت علی (             )

2-      جمله ­های ادبی زیر را به صورت جمله­ ی زبانی بنویسید . ( 1 نمره )

گل یک تابلوی نقاشی قشنگ که خداوند در برابر چشمان ما قرار داده است.

   گل ها در بهار خندیدند .

با هر یک از ترکیبات زیر جمله بسازید:۲ نمره

بازوان آهنین:

دوستی و رفاقت  :

۴- درباره ی تصویر روبه رو یک بند بنویسید.(انتخاب تصویر با همکار محترم) حداقل ۶ جمله۵/۱

۵-یکی از زیبایی های فصل بهار را در چهار جمله توصیف کنید.۱ نمره

6-      عبارت زیر را با نشانه های مناسب ، نشانه گذاری کنید . ( حدّاقل چهار نشانه ) ( 1 نمره )

چون مادرم چنان دید  دعا کرد و گفت یا رب تو از وی خشنود باش و درجتش درجه ی اولیا گردان

۷-در داستان نویسی زاویه ی دید را توضیح دهید ۱ نمره

۸-برای نوشتن نامه چه مواردی را باید توجه کنیم چهار مورد نام ببرید.۱نمره

 

 

 

9-      یکی از آرایه های ادبی ( زیبایی­ های ادبی ) ابیات زیر را توضیح دهید .   ( 1 )

دانـــــه آرام بر زمین غلتیـــد        *       رفت و انشای کوچکش را خواند

از مو ضوعات زیر یکی را انتخاب نموده و انشایی بنویسید .( 10  نمره  )

۱- مدرسه ی خود را توصیف کنید.

2-      یکی از خاطرات خود را بنویسید. 

۳- نامه ای دوستانه بنویسید.

      4-      یک سفر تخیّلی.

۵- نامه ای به یکی از شخصیت های مورد علاقه ی خود بنویسید.

6-      دنیای رؤیایی من .

۷-من بزرگم یا کوچک

نمونه سوالی دیگر:

         
1)به شيوه ي روايت داستان .................................... مي گويند .
2)نسبت دادن ويژگي هاي انساني به غير انسان را ...........................مي گويند .      1

3)واژه ي كوه را يك بار در جمله ي پرسشي و يك بار در جمله ي عاطفي به كار ببريد .
كوه :
كوه :
    2


4)كلمات داده شده را در يك بند (سه سطر )به كار ببريد  :
نسل آينده ساز –سال هاي نوجواني – شكوفه –دوستان



     3


5) در باره ي تصوير داده شده يك جمله ي ادبي و يك جمله ي زباني بنويسيد :

 

6) با كلمات داده شده شبكه ي مراعات نظير بسازيد :
آسمان   (................-....................- .................. - .......................)

معلم  (..................... -..................... -  ...................... - .................. )
                                                                                    2


7) يك مورد از موضو ع هاي زير را انتخاب نموده و انشا بنويسيد .(تميز – خوش خط  همراه با جمله هايي زيبا )  (10نمره )
1
-    اززبان يك درخت بنويسيد .
2-    اگر به جاي معلم خود بودم ...........
3-    اي كاش مي توانستم ..................
..................................................................................................................

                                                                                                                              
 
1-با شبکه مراعات نظیر زیر یک جمله بسازید. (1)
آسمان – ستاره – شب

2-با واژه ها و ترکیب های زیر جمله بسازید. (2)
طبیعت روستا:
مظلوم:
درختان سرسبز:
اعتراض:
3-با کلمه «نسیم» یک جمله ی زبانی و یک جمله ی ادبی بنویسید. (2)
جمله ی زبانی:
جمله ی ادبی:
4- با دیدن «منظره ی پاییز» به یاد چه کلماتی می افتید؟(10 کلمه بنویسید) (2)


5- در باره تصویر زیر دو خط بنویسید. (5/1)






6-در باره ی بيت «غنچه هم گفت:گرچه دل تنگم        مثل لبخند باز خواهم شد» یک بند بنویسید. (5/1)


7- یکی از موضوعات زیر را انتخاب کنید و انشا بنویسید. (10)
1-مدرسه خود را توصیف کنید.
2-ای ایران....
3-دوست خوب کیست و چه ویژگی هایی دارد؟
[ یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 23:19 ] [ محمد رضا رمضانی ]

ارزش یابی یکی از عناصر بسیار مهم برنامه ی درسی است . که تنها به پرسش های کلاسی یا آزمون های پایانی محدود نمی شود . وقتی که محصول برنامه ی درسی به شکل بسته ی آموزشی در اختیار مخاطبان و مجریان قرار گرفت ، انتظار می رود معلمان به منظور اطمینان از میزان تحقق اهداف برنامه ، از آزمون ها و شیوه های توصیه شده برای ارزشیابی استفاده کنند . پیشنهاد می شود در انتخاب شیوه های ارزشیابی اصول زیر رعایت شود :
1- شیوه ی ارزشیابی با اهداف آموزشی و سایر عناصر برنامه متناسب باشد و معلوم کند هر کدام از شیوه ها و مهارت ها چه دانش ، مهارت و نگرشی را اندازه می گیرد .
2- شیوه ی ارزش یابی باید با رویکرد برنامه تناسب داشته باشد . مثلاً در برنامه ای که فعالیت محور است ، شیوه های ارزش یابی در عین توجه به فرایند آموزش ، نتیجه و محصول آموزشی را نیز مورد توجه و سنجش قرار می دهد .
3- شیوه ی انتخاب شده نسبت به سایر شیوه ها ، کارآیی بیش تری داشته باشد .
4- به تناسب ماهیت اهداف و سایر عناصر برنامه از شیوه های متعدد استفاده شود .
برای ارزشیابی از میزان تحقق اهداف برنامه ی درسی زبان و ادبیات فارسی دوره ی راهنمایی ، جهت گیری ها و رویکردهای زیادی قابل طرح است . در این برنامه با توجه به اصول و مبانی آموزش زبان و ادبیات فارسی و نیز اهمیت برخی روش های ارزشیابی در این درس به اصول و رویکردهای زیر تکیه و تأکید می شود :
1- ارزش یابی از مهارت های شفاهی زبان . 
2- ارزش یابی تلفیقی از مهارت های کتبی زبان .
3- ارزش یابی از فرایند آموزش و فعالیت های دانش آموزان .
4- ارزش یابی مستمر و توصیفی در کنار ارزش یابی پایانی .
با توجه به ماهیت برنامه ی درسی زبان و ادبیات فارسی و نیز نوع ارزشیابی حاکم بر آموزش ، برای ارزشیابی این درس روش های زیر پیشنهاد می گردد :
1- روش کتبی
2- روش شفاهی
3- روش مشاهده ی رفتار
جهت استفاده ی درست از روش های فوق و رعایت رویکردهای ارزشیابی در این برنامه ، از ابزارهای زیر می توان بهره گرفت :
1- آزمون کتبی شامل سؤالات تکمیل کردنی ، کوتاه پاسخ ، انشایی و ... از مهارت نوشتن .
2- آزمون شفاهی شامل پرسش های شفاهی از مهارت های گوش دادن  ، گفتن و خواندن .
3- چک لیست ، ابزار اندازه گیری عملکرد دانش آموز در مهارت های ارتباطی ، توانایی های ذهنی ، شرکت در فعالیت های گروهی و مهارت های شفاهی زبان .
پیشنهاد می شود نمره گذاری آزمون مستمر و پایانی به شکل زیر باشد :
1- کتاب فارسی خواندن : شفاهی ( 20 نمره )
معلم می تواند نمره 20 نمره را بین دو آزمون مستمر و پایانی به طور مناسب و با توجه به شرایط و سطح دانش آموزان توزیع کند ( 10 نمره مستمر + 10 نمره پایانی یا 12  نمره مستمر + 8  نمره پایانی ) .
آزمون مستمر می تواند شامل این موارد باشد : روخوانی متن ، درک مطلب ، خودارزیابی ، دانش های ادبی و زبانی ، کارگروهی ، شعر خوانی ، مشارکت در کار گروهی ، انجام فعالیت های کلاسی .
آزمون پایانی نیز می تواند در برگیرنده این موارد باشد : خواندن ، درک مطلب ، دانش های زبانی و ادبی ، حفظ شعر ، معنی واژگان در جمله .
2- املای فارسی : کتبی ( 20 نمره )
معلم می تواند نمره این درس را به صلاح دید خود و با نظارت گروه آموزشی محل خدمت بین دو آزمون مستمر و پایانی توزیع کند .
الف ) 20 نمره مستمر ( 10 نمره املای تقریری + 10 نمره فعالیت های املایی کتاب نوشتن ) .
20 نمره پایانی ( 10 نمره املای تقریری + 10 نمره فعالیت های املایی کتاب نوشتن ) .
نمره ی نهایی میانگین دو آزمون
ب ) 5 نمره مستمر + 15 نمره پایانی شامل یک متن تقریری + تعدادی سؤال املایی از کتاب نوشتن .
نکات مورد تاکید در ارزش یابی املا :
1- خوانا و پاکیزه نویسی واحدهای زبانی
2- صحیح نویسی واحدهای زبانی
3- تنوع بخشی به بخش املا :
الف ) املا از درس تعیین شده .
ب ) املا از درس های خوانده شده ( تلفیقی ) .
ج ) املا از دیگر کتاب های درسی همان پایه .
* توجه : از نکات زبانی کتاب خواندن برای طرح سوال های املایی استفاده شود .
3- نگارش و انشای فارسی : کتبی ( 20 نمره )
معلم می تواند نمره این درس را نیز بین دو آزمون مستمر و پایانی تقسیم کند :
- 5 نمره مستمر : فعالیت های کلاسی + انجام تمرین های نگارشی کتاب نوشتن + نوشتن انشا و نگارش .
- 15 نمره پایانی : نوشتن یک یا دو موضوع نگارشی و انشایی + تعدادی سؤال نگارشی و انشایی از کتاب نوشتن .
نکات مورد تاکید در ارزش یابی انشا :
1) رعایت نظم منطقی و پرورش موضوع .
2) به کارگیری درست نکته های نگارشی ، دستوری و املایی .
3) تاکید و توجه به استفاده از جمله های نو و خلاقانه در انشا .
4) بهره گیری از تخیل .
5) توانایی توصیف .
6) به کارگیری واژگان مناسب و خوش ساخت .
* توجه : از نکته های ادبی و نگارشی کتاب خواندن برای پرسش های آزمون انشا استفاده شود .
در صورت داشتن فضای خلاقانه و نو می توان از برخی از ضعف های صوری مانند ضعف های نشانه گذاری و املایی صرف نظر کرد .

[ دوشنبه ششم دی 1389 ] [ 23:54 ] [ محمد رضا رمضانی ]

بارم بندی جدید املا و نگارش دوره راهنمایی

 ارزشیابی درس املای فارسی دوره ی اول و دوم راهنمایی درآزمون نوبت دوم و شهریور درسال تحصیلی 88- 89  بنا به بارم پیشنهادی10 نمره به شیوه ی تقریری  و10 نمره به صورت کتبی (غلط یابی- چهارگزینه ای – صحیح، غلط- و… )خواهد بود.

بهتر است ابتدا املای تقریری گفته شودوسپس ورقه ی املای کتبی داده شودوزمان آن بیست دقیقه می باشد.

 

«نکات ویژه در طرح املای تقریری»

1-    متن املا با جمله های ساده شروع شود.

2-    ازمتن هایی که عبارت های بلندوخسته کننده دارند استفاده نشود.

3-    املا به صورت تلفیقی(ساختن متن جدید)نباشدبلکه ازمتن کتاب استفاده شود.

4-    متن املا کمتر ازسه بند نباشد. (7تا9سطر)

5-    تعدادلغت های مهم ودشوار10 لغت باشد.

6-    متن املای تقریری درپایان یک باردیگر از ابتداتا انتها خوانده شود.

 

بارم بندی درس نگارش وانشای فارسی  پایه ی اول و دوم راهنمایی 88-89

1-    نگارش خلاق(انشا) 10 نمره

نوشتن موضوعی درباره ی یکی ازمباحث مطرح شده درقسمت های «نوشتن» وموضوعی آزاد ارائه شده توسط دبیر  با رعایت موارد زیر

2- پاسخ پرسش های نگارشی     کتاب10نمره

الف:درک وفهم وپروراندن موضوع                   4 نمره

ب:نوآوری وابتکار                                            2 نمره

ج:ارتباط مناسب مطالب باهم(نظم فکری)       2  نمره

د:رعایت نشانه گذاری ونکات دستوری            1 نمره

باتوجه به درس های کتاب

ه:خوانایی وپاکیزگی نوشته                               1 نمره

الف:سوال های مربوط به دانش های زبانی وادبی«البته آنهایی که بارنگارشی دارندوبیشترادبی هستند»-کادرهای بنفش که به نگارش مربوط است.

توجه :سوال های نگارش متنوع باشد.(چهارگزینه ای – کامل کردن جمله- و...)

ب:تمرین های نگارشی کتاب یا مشابه آنها

سوال های نگارشی بخش های «نوشتن»-کامل کردن جمله های  ناتمام بدون استفاده ازمتن کتاب- بسط یک عبارت کوتاه دریک بند-انشای تصویری

 

بارم پیشنهادی درس نگارش پایه ی اول و دوم راهنمایی

1- فصل اول « اسلام و انقلاب اسلامی»    

یک ونیم نمره

2-فصل دوم  «علم و فرهنگ»

دونمره

3-فصل سوم  «زیبایی آفرینش » 

یک نمره

4-فصل چهارم «شکفتن »

یک نمره

5-فصل پنجم «اخلاق وزندگی»

یک ونیم نمره

6- فصل ششم «نام ها و یادها »

یک نمره

7- فصل هفتم «سرزمین من»

یک نمره

8- فصل هشتم «ادبیات جهان»

یک نمره

                                                                                                          جمع

ده نمره

 

 ارزشیابی درس املای فارسی دوره ی سوم  راهنمایی درآزمون نوبت دوم و شهریور درسال تحصیلی 88- 89 

امتحان املا به شیوه ی تقریری وبارم آن  به طور مستقل 20 نمره است.

 

                                   «نکات ویژه در طرح املای تقریری»

1-    متن املا با جمله های ساده شروع شود.

2-    ازمتن هایی که عبارت های بلندوخسته کننده دارند استفاده نشود.

3-    املا به صورت تلفیقی(ساختن متن جدید)نباشدبلکه ازمتن کتاب استفاده شود.

4-    متن املا کمتر ازچهاربند نباشد(9تا11سطر)

5-    تعدادلغت های مهم ودشوار12 لغت باشد.

6-    متن املا درپایان یک باردیگر از ابتداتا انتها خوانده شود.


[ پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389 ] [ 22:45 ] [ محمد رضا رمضانی ]

 

1-    جمله هاي  زير را مرتّب كنيد . (1 )

الف – رشد ، گياهان ، نور ، خورشيد ، به ، احتياج، براي ، دارند ........................................................................................................

ب- بپرسيد ، اگر ، جايي ، از ، متوجه ، نشده ايد ، را ، از ، معلم ، آن ، را ، درس ، خوب

 

2-    جمله هاي ناقص زير را كامل كنيد . (2 )

الف- اگر درس ها را با دقّت ....

ب- پاكيزگي و اخلاق خوش از ....

ج- فردا...

د) هرگز نبايد...

 

3-    نامه اي به يكي از معلّم هاي خود بنويسيد و از او تشكّر كنيد .( 2 )

 

 

4-    منظور هر يك از ضرب المثل هاي زير را در يك سطر بنويسيد . ( 1 )

الف- از چاله درآمد به چاله افتاد

 

ب- هر كه بامش بيش ، برفش بيشتر

 

5-    داستان كوتاه زير را بخوانيد ؛ سپس آنرا به نثر روان و ساده برگردانيد. ( 2 )

شنيدم گوسفندي را بــزرگي        رهانيد از دهان و دست گرگـــي

شبانگه كارد بر حلقش بماليد       روان گـــوسفند از وي بناليـــــد

كه از چنگالِ گرگم در ربودي       چو ديدم عاقبت خود گرگ بودي

 

6-     با نوشتن جمله اي زيبا و دلنشين ، واژه هاي شماره ي يك را به واژه هاي شماره ي دو تشبيه كنيد  ( 1 )

      شماره 1                          شماره 2

الف - معلم                                پدري مهربان

ب- مادر                                   شمع فروزان

7- براي هر كدام از اسم هاي زير يك صفت بنويسيد ( 1 )

الف- لباس                        ب- داستان                         ج- پزشك                           د- نقاشي

 


از سه موضوع زير يكي را انتخاب كنيد و انشايي در حدود ده سطر بنويسيد ( 10 )

1- نامه اي به يك پزشك                 2- شهر ما ، مثل خانه ي ما

3- دوست داريد در كدام شهر زندگي كنيد ؟ چرا ؟

 

[ پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389 ] [ 2:7 ] [ محمد رضا رمضانی ]

پیش فصل ستایش    مونس- روان /

جلوه روی خدا:رخشان – معرفت – کردگار – زمزمه – جلوه – نغمه – دل انگیز-  خدایا :  طراوت – حلاّل – برهان /

فصل اول اسلام و انقلاب اسلامی

 درس اول خدمات متقابل اسلام و ایران :شرف- نایل – مظهر – ذوق – محسوب – حصار – مقتدایی اختصاص – مورّخ – ادیب – معارف – شایان- مبالغه- مدّعی – مطیع – قلمرو – اعم – سند – ادبا – عرفا- به نحو احسن/

درس دوم محمد (ص) خاتم پیامبران :چشم از جهان فرو بسته- پیشگاه – جدّ- پسندیده – ستوده- اصیل – فصاحت – بسزا – واگذار کرد – قریب – باز آورد – شفقت – دیری نپایید- کهن – عطوفت – رأفت – تندخویی- سخن درشت – سیما – محزون – متفکّر – خیره – اوقات – اختیارمی کرد- عیادت – لزوم – حد – دادخواهی – دشنام – نمی آلود – مدارا – زهد  پارسایی – تجمّل – قوت غالب- جویّن – متوالی – همّت  /

درس سوم امام خمینی (ره): مزدوران – سرفراز – ختم کند – برگزید- خوش بیانی – جذّاب – مرجعیّت – اعتصاب- واژگون – پایه گذاری – غافل – میراث– گران بها /

شعرخوانی ولای علی(ع) :الفت – دل شب – محرم – اسرار – فجر – آفاق – عشق باز – خوابگه – دم – دامن گیر – ندا – مبهم – شبروان – مست /

حکایت چشمه ی زاینده  ص22 : ملک – نشاید – خواجه – تفاریق – دولت – پاینده – نفس – قدر صدر – لقمه چیند/

فصل دوم علم و فرهنگ : برنا/

درس چهارم دانش :هزینه کردن – بیفزاید – طاعت – اندوزد – فرمان گذار – گنجوران – مال – بخل- توانگر-دربازد /

درس پنجم سرزمین علم و فرهنگ : دیر باز – مهد – طالبان – برافروخته – نجوم – پیشه ور – تعلیم – تعلّم – ادیب – منجّم – مباحثه – مناظره – فراگیری – مکاتبه – عالی قدر – پرخوف- لایق – احیا – ناکام – پیش تاز/

درس ششم چرا زبان فارسی را دوست دارم ؟ :لفظ- اندرز – معارف – هم گام – همدست – وجد – چشم انداز – یگانه – خدشه – تلخ کام /

روان خوانی سفرنامه اصفهان :عمارت – نرم نرمک– بار و بندیل – عازم – قامت رعنا – ناشتایی– کلافه – قراضه – غلاّت – علاّف/

فصل سوم زیبایی آفرینش: فروغ/

درس هفتم زنگ آفرینش : غوغا – زگرد راه – فارغ زائر – زنجره – کام - /

درس هشتم چشمه ی معرفت  :عظمت – جلال – غرقه – اعجاز – کِشته ها – سیراب – خرّم- بر افراشته – دیرینه – وداع /

شعرخوانی گفتار پیغمبر  : رهاند – ببایدت- جست – یابی – سر اندر نیاری – بُوی – گیتی – سرای – نبی – وصی – پی  ِ /

حکایت اندرز پدر ص 57: ایّام – طفولیّت – متعبّد - مصحف – طایفه – دوگانه – در پوستین خلق افتی /

فصل چهارم شکفتن  :گلشن/

درس نهم نسل آینده ساز: به رغم – تحلیل – مطبوعات – صَلاح – غیرت – همّت – هیئت – استحکامات – والا/

درس دهم  با بهاری که می رسد از راه: تبسّم – چشمه سار – (زیبایی شکفتن ): فراز- فرود – ستیزه جو – خرده گیر – عیب جو – خود مختاری /

روان خوانی کژال : کژال – روناک – کابوک – قنداقه – گالش – پوست برتن خراشیدن – هه ژار –– دایه - روله - مویه – مجال –زل زد – تقلاّ – قوّه /

فصل پنجم اخلاق و زندگی :حلال/

درس یازدهم قلب کوچکم را به چه کسی بدهم ؟ : ولو- گِلِه /

درس دوازدهم  علم زندگانی: شوق – جرئت – شاخک – شاخسار – بامک – نمودش – درماند – فتاد از پای – عجز – آواز در داد- نوکار – برزن – بام – توش هنر – حدیث – دمساز – باز- فتنه های آسمانی – بن- برومند/

 درس سیزدهم زندگی همین لحظه هاست  : تلف شده – دل آزرده –در اثنا ی سفر – حیرت –حک شده – غفلت – دی – بنیاد – مصاحبت – تأمّل – عبرت –دریابیدن /

شعرخوانی فرشته ی مهر : سرشار – شط – سپهر – رخ /

حکایت  دعای مادرص94: درجه –اولیا /

فصل ششم نام ها و یادها : نارخندان/

درس چهاردهم نصیحت امام (ره) :غنیمت – ترقّی – شیفته – اخلاص – کسالت - حجره /

درس پانزدهم کلاس ادبیّات : چشم دوخت : دستپاچگی – لحن – چمیدن – رام – رمیدن – مَندیش (مَیَندیش) – آرمیدن –فراغت – پروا- وا می داشت – نوازشگر – مُلک –وجود- نیرزد . /

درس شانزدهم عهد و پیمان  :متواضع –توصیه – صحن – معیّن – خصلت- مکث/

روان خوانی مرخصی  ص 119: تسویه – طفره – اعزام – عزا – موقعیّت – هُول – پاورچین – سوء ظن – کُلون – ژیان – پل صراط – حلال – غش – روضه – دم – پادگان – کسر – محوّطه – محو/

فصل هفتم سرزمین من :قیاس – خجل/

درس هفدهم دفاع از آزادی : مبدّل- غارتگر – غارت – تسلّط – جبّار – جرّار – هم کیش – شرف – معطّل – سیل لشکریان – خون خوار – غبار – انبوه – نمایان – اعتنا – غرّش – گستاخ – متجاوز – خواری – ترجیح – بعید – تمسخر /

درس هجدهم زنگ کوچ : مأمن – مأوا – چلچراغ – ایل – دل داده – گل گشت – تأمّل – حامی – جان نثاری – افتادگی /

درس نوزدهم  )Lآزاد)

درس بیستم آدم آهنی و شاپرک : موذیانه – شب پره – رایحه /

درس بیست و یکم ما می توانیم  : تسهیلات – سماجت – انتها – عنایت – تدفین /                                                                

روان خوانی پیر دانا ص 167 : جلاّد – شیروانی – سرک کشیدند – رویارویی – انعام – پیش کشی – غلّه- درو /  نیایش/

[ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 ] [ 13:16 ] [ محمد رضا رمضانی ]

گذاشتن وگزاردن

گذاشتن در معنای حقیقی کلمه به معنای « قرار دادن» به طور عینی ومشهود است.مثلاً: «لیوان را روی میز می گذارمیا«کتاب را در قفسه گذاشت

امّا گذاشتن در معنای مجازی « قرار داد کردن ،وضع کردن ،تأ سیس کردن» می باشد.مثلاً،کسی که قانون راوضع وبنا می کند «قانونگذار» است.وقانونگذاری به معنی «وضع قوانین» ونیزبدعتگذار کسی است که بدعت را وضع وتأسیس می کند . بنیانگذار ،کسی است که بنای کاری یا مؤسسه ای رامی گذارد .

گزاردن در معنای اوّل،به معنی «به جا آوردن» ،«ادا کردن»،«اجراکردن»،«انجام دادن» می باشد.مثلاً،«نمازگزاردن» یعنی ادا کردن نماز یا« کارگزار» به معنی انجام دهنده واجرا کننده ی کار

گزاردن در معنای دوم ،«برگرداندن از زبانی به زبان دیگر» که مرادف است با « ترجمه کردن» همچنین به معنی « تعبیر کردن» ،« شرح دادن»می باشد.مثلاً : « خوابگزار»تعبیر کننده ی خواب یا معبّر می باشد

بنابر این گذاشتن با«ذ» وگزاردن با«ز»است.خلط این دو فعل ،اخیراً از آنجا ناشی شده است که صیغه ی امری هر دوازلحاظ آوایی یکسان است.یعنی امر گذاشتن می شود«گذار» وامرگزاردن نیز می شود«گزار» ، ولی معنای آنها یکسان نیست.

به کلمات زیر با توجّه به معنای آن دقّت کنید:

قانونگذار، بدعتگذار، بنیانگذار، سرمایه گذار، فروگذار،پایه گذار،

نماز گزار، سپاسگزار، شکر گزار، وامگزار، کار گزار، حج گزار، خراجگزار، خبر گزار، پاسخ گزار، خوابگزار، پیغام گزار، خدمتگزار، حق گزار....

تمایز معنایی میان این دو کاربرد چنان ظریف است که در همه حال امکان اشتباه هست.

برای مثال : به عقیده ی شادروان دکتر معین که در ذیل «کار گذار» و«کار گزار» متذکر شده است.میان این دو ترکیب تفاوت معنایی است : « کار گذار» کسی است که کارها را راه می اندازدودشواری هارااز پیش پا برمی داردوراه راهموار می کند.(کاربر) ؛اما« کارگزار» کسی است که کاری را اجرا می کندوبه اصطلاح امروزه « انجام » می دهد.

یا مثلاًدر مورد«حکم گذار» یعنی واضع حکم وحکمران، امّا« حکم گزار»به معنای اجرا کننده ی حکم»است .در مورد«سنّت گذار» اگرمنظوراز این ترکیب «آورنده ی سنّت ووضع کننده ی سنت » باشد باید با« ذ» نوشته شود ؛ولی اگر مراد«به جا آورنده ی سنّت »با شد مثل ( به جا آوردن نماز مستحبی نافله)بایدبا«ز» نوشته شود.

منبع: « پیک آموزشی www.akhlaghenik.blogfa.com»

[ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 ] [ 13:1 ] [ محمد رضا رمضانی ]

ضرب المثلهای انگلیسی

مثل انگلیسی : دوستانت باید مثل کتابهایی که می خوانی کم باشند و گزیده .
مثل انگلیسی : عالیترین سلاح برای مغلوب کردن دشمن خونسردی است .
مثل انگلیسی : به زن لال هم اگر راز خود را بسپاری فاش خواهد شد .
مثل انگلیسی : کسیکه در برابر حسود طاقت بیاورد و خونسرد باشد ، یا خیلی خوش قلب است و یا از آهن ساخته شده است .

 

ضرب المثلهای آلمانی
مثل آلمانی : گاهی دروغ همان کار را می کند که یک چوب کبریت با انبار باروت می کند .
مثل آلمانی : بهتر است دوباره سؤال کنی تا اینکه یکبار راه اشتباه بروی .
مثل آلمانی : زمان دوای خشم است.
مثل آلمانی : عشقی که توأم با حسادت نباشد دروغی است .
مثل آلمانی : روزی که صبر در باغ زندگیست بروید به چیدن میوۀ پیروزی امیدوار باشید .
مثل آلمانی :  تملق سم شیرین است .
مثل آلمانی : به امید شانس نشستن همان و در بستر مرگ خوابیدن همان
مثل آلمانی : سند پاره می شود ، ولی قول پاره نمی شود .

 

ضرب المثلهای فرانسوی
مثل فرانسوی : زن و پرنده بدون آنکه به عقب برگردند ، می توانند ببینند .

مثل فرانسوی : کسی که اندرز ارزان را رد کند طولی نمی کشد که پشیمانی را با قیمت گرانی خریداری خواهد کرد .

مثل فرانسوی : کسی که به خیال خود می خواهد فقط ضربه ای بزند ممکن است مرتکب قتلی شود .

مثل فرانسوی : مرد شکست خورده طالب جنگ بیشتر است .

مثل فرانسوی : خانه ات را برای ترساندن موش آتش نزن .

مثل فرانسوی : اگر مار را می کشی ، بچه اش را هم بکش .

مثل فرانسوی : وعده که کردی مقروض می شوی ، مقروض که شده وعده می کنی .

[ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 ] [ 12:54 ] [ محمد رضا رمضانی ]

ریشه یابی واژه های فارسی

برگرفته شده از وبلاگ باغ ادب

   چندی پیش همکار ادیبم جناب محمدکاظم احمدی در وبلاگ وزین «صدای آینه» به ریشه ی کلمه کهکشان اشاره کرده و درباب تطور واژه هادر گذر زمان شرحی تقریر کرده بودند. اشاره ی این دوست بزرگوار، ما را برآن داشت تابا کاوش از طرق مختلف ، ریشه و ساختار برخی واژه ها را شناسایی کرده، حاصل را به پیشگاه همکاران و ادب دوستان تقدیم نماییم. نکته قابل ذکر اینکه برخی واژه های این پست قبلاً در پستی به نام (دنیای واژه ها) ذکرشده بودند که یادآوری آنها در این جا خالی از لطف نیست.


۱ - میزبان : میز ( مهمان ) + بان ( پسوند دارندگی)۱ = کسی که دارای مهمان است.


۲- گوسفند:  گو ( جانور اهلی ) + سپند ( مقدس، پاک ) = جانور اهلی پاک ۱


*جز اول ( گو ) در واژه های گوساله و گاو نیز به کار رفته است.۱


۳ - میرزا : میر ( مخفف امیر ) + زا ( مخفف زاده) = امیر زاده


* این واژه ظاهراً از زمان تیموریان رواج یافته است در عهد قاجار هرگاه پیش از نام افراد ذکر می شد به معنای  « آقا » بود مانند: میرزا جعفر و اگر بعد از نام اشخاص می آمد دلیل بر شاهزادگی بود.مانند: محمدعلی میرزا- احمد میرزا ۱

۴ - کدبانو: کد ( خانه) + بانو = بانوی خانه ۱


۵- آسمان:  آس( سنگ مدور) + مان(پسوند شباهت)= فضای شبیه سنگ آس


* این تشبیه به این دلیل است که به زعم قدما آسمان مدور همچون سنگ بزرگ آسیاب است که  بر فراز زمین در حال چرخش است.جزء اول این واژه را می توان در واژه های آسیاب و خراس نیز مشاهده کرد.

۶ - کهکشان: که ( کاه) + کش (بن مضارع کشیدن)+ ان = جایی که کاه کشیده شده است.


*این وجه تسمیه به این سبب است که درخشش ستاره های ریز و درشت کهکشان که همچون خطی درشت بر آسمان است گویی راهی است که بر اثر نقل و انتقال کاه مشخص و نمایان شده است.

۷- زمین: زم(سرد) + ین( پسوندنسبی)= سرد شده.


* زمین در آغاز آفرینش گوی آتشینی از گدازه ها بود که در پی چند میلیون سال بارش باران به سردی و خشکی گرایید. جز اول این واژه را می توان در کلماتی چون؛ زمهریر(باد سرد)، زمستان نیز مشاهده کرد.


۸- البرز : هر( کوه) + برز( بلند) = کوه بلند


۹-  بیستون: این واژه در اصل بغستان به معنای محل پرستش خدا بود که تشکیل یافته از دو جزء بغ( خدا) + ستان ( پسوند مکان) می باشد و در سیر تحول واجی ابتدا به بیستان(یای مکسور) و سپس به بیستون (یای مفتوح)و سرانجام به بیستون تغییر یافت.


* ظاهراً چون ایرانیان کوه ها و اماکن بلند را برای مناجات مناسب می دیدند این کوه بلند را جایگاه نیایش خدا نامیدند۲

۱۰- دبستان : دب( خط) + ستان( پسوند مکان ) = محل آموزش خط و کتابت


* جزء اول این واژه در اصل مشتق از کلمه   dipi  است که در فارسی باستان به معنای خط می باشد. این واژه که به شکل « دیپ » در کتیبه های هخامنشی آمده است در حقیقت یادگاری از زبان سومر می باشد که به صورت dub  به معنای لوح و خط بود. بعدها این کلمه به زبان اکدی وارد شد و به صورت  duppu  و tuppu  ملفوظ و مکتوب شد. سپس با ورود به زبان آرامی به شکل  dup  درآمد و وقتی به زبان فارسی باستان آمد به شکل های مختلف: دب ، دیب ، دیو تغییر یافت و ما امروزه این صورت ها را می توانیم در کلماتی چون: دبیر ، دیباچه ، دیبا و دیوان ببینیم.۳


 ۱۱-  دشوار: دش( ضد) + خوار( ضد آسان) = ضد آسان


*جزء اول این واژه را به صورت دش و دژ در واژهایی چون؛ دشنام ، دشمن و دژخیم می توان دید.


۱۲- تابستان: تاب( بن مضارع تابیدن) + ستان (پسوند)


۱۳- کوچه: کوی( محله) + چه ( پسوند تصغیر)


۱۴ -داوطلب: داو( هر دست بازی نرد ) + طلب( بن مضارع طلبیدن) =  کسی که خواستار بازی کردن بازی نرد باشد. این کلمه بعدها عمومیت یافت.


۱۵- حقه باز: حقه ( جعبه مخصوص نگهداری اشیای قیمتی که سر باز بود) + باز: فرد متخصص در بازی و جابه جایی حقه ها.


* در قدیم افرادی به عنوان تردستی چند حقه را با رنگ های مختلف، واژگون بر زمین می گذاشتند و مهره ای در زیر یکی از آنها می نهادند سپس با جابه جایی حقه، مهره را ازحقه ای به حقه ی دیگر منتقل می کردند که مایه ی شگفتی تماشاگران می شد. این واژه بعدها بار منفی یافت و امروزه مترادف با واژهای نیرنگ باز و فریبکار می باشد.


۱۶- پاسخ:  پات(ضد- مقابل) + سخون یا سخن  = جواب سخن


*این واژه بعدها با کاهش واج در دو جز خود به صورت پاسخ درآمد.


۱۷- کهربا: کاه+ ربا (بن مضارع ربودن)= رباینده کاه


* کهربا در حقیقت نوعی صمغ مترشح از درختان است که اگر به پارچه ابریشمی مالش داده شود خاصیت الکتریسته پیدا می کند و ذرات کاه و خرده های کاغذ را جذب می کند.۴ بعد ها که ادیسون جریان برق را اختراع کرد این واژه در زبان عربی به الکتریسته اطلاق شد. جالب این جاست در برابر این کلمه فارسی که در زبان عربی رایج است کلمه عربی(برق) درزبان زبان فارسی به کار می رود.

۱۸- زمهریر:  زم ( سرما) +  هریر( موجب )= موجب  و دلیل سرما -بادسرد۵

۱۹- فردوس:از دو جزء ترکیب یافته است: Pairi ( پیرامون ) + ( Daeza) ( معنی انباشتن و دیوارکشیدن )=  درختکاری و گل کاری پیرامون ساختمان


* اصل این واژه که به صورت پردیس می باشد با معرب شدن به شکل فردوس در آمد و به زبان عربی راه یافت.۶


۲۰- پیژامه: پای + جامه = جامه ی پا


* این واژه از زبان فارسی وارد هندوستان شد و از آنجا به زبان انگلیسی راه یافت سپس با تغییر شکل  به صورت پیژامه به کشور مصدر بازگشت.


۲۱- شلوار : شل (ران ) + وار (پسوند شباهت) = جامه ای که شبیه ران است.۱

۲۲- آدینه : این واژه در ایران باستان: ati-ayanaka  بوده است که به معنای به سویی رفتن، به سویی حرکت کردن، جمع شدن، اجتماع کردن می باشد.۷


*در عربی هم روز جمعه معنای روز جماعت و روز گردهمایی را می‌دهد.

۲۳- آفرین : afri( افسون، دعای خیر) +   vana:( آروز، خواست)۷


* ریشه لغت آفرین از fri به معنی توجه کردن و خشنود کردن می‌آید. لغت نفرین همان (نه +آفرین) است. 

۲۴-هندوانه: هندوان + ه (نسبت) = میوه ای که از هند می آید.۱


۲۵- یخچال: یخ+ چال ( گودال)= گودالی که  در آن یخ نگهداری می شد.۱

۲۶-آبشار : آب + شار (بن مضارع شاریدن به معنی ریختن) = ریزش آب  ۱

۲۷- بوستان = بوی (رایحه) + ستان = جایی که گل های خوشبو بسیار باشد.۱

۲۸-بیابان : بی + آب + ان = مناطقی که بی آبند.

۲۹- پاکیزه : پاک + ایزه یا ایچه (پسوند)= پاک۱

۳۰- پایین : پای+ ین (پسوند نسبت) ۱

۳۱- پیغمبر : پیغم(مخفف پیغام) + بر (بن مضارع بردن) = کسی که پیام می برد.۱

۳۲- کنیز: کن( زن) + یز( پسوند صغیر) = زن کوچک

۳۳- الکی:


  الک ابزاری است که از سيمهاي باريک بافته مي شود، مانند غربال، ولي سوراخهاي آن کوچکتر است. به همين جهت بيخته آن بسيار نرم است. سابقاً که الک سيمي معمول نبود و يا در مناطقي که الک سيمي نداشته اند، پارچه هاي بسيار نازک پنبه اي را مانند الک سيمي به چوب وصل مي کردند و آرد و ساير چيزهاي نرم را به منظور بيختن از آن عبور مي دادند. این نوع الک مانند سیمی آن داری دوام نبوده و پس ازمدتی از بین می رفت. بعدها با توجه به این عدم استحکام آن، نماد سستی و کم دوامی شد و واژه «الکی»شکل کنایه به خود گرفت۸


۳۴- گاوبندی:


تا چندی پیش که تراکتور و سایر ابزارآلات موتوری وجود نداشت شخم زدن به وسیله گاو صورت می گرفت به مرور زمان واژه « گاوبندی »با امور کشت و زرع ترادف پیدا کرد.


اما معنای مجازی آن که « تبانی »و « شرکت در منافع نامشروع » از آنجا سرچشمه گرفته است که مباشران و متصدیان وصول بهره مالکانه برای آنکه منافع بیشتری نصیبشان گردد با یک یا چند نفر از خوش نشینها در زراعت و گاوبندی شریک می شدند و منافع حاصله را با یکدیگر  تقسیم می کردند.بدین گونه که زمان دریافت بهره مالکانه که برمبنای مساحت اراضی تحت کشت تعیین و از کشاورزان وصول می شد مباشر مساحت زمینهای شراکتی را که با خوش نشینها گاوبندی کرده کمتر از میزان مقرر تقویم می کرد و یا اصولاً به حساب نمی آورد تا زیان و ضرری متوجه او و شریک گاوبندیش نشود .


 استمرار در این عمل از طرف مباشر و خوش نشین موجب شد که از عبارت گاوبندی در افواه عمومی به معنی مواضعه و تباین و شرکت در منافع نامشروع استناد و تمثیل کنند  . ۸

 (کپی و استفاده از مطلب با ذکر منبع مجاز می باشد.)

منابع :

۱- برهان قاطع ، محمد حسن خلف تبریزی، به اهتمام دکتر محمد معین، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲.

۲- تاریخ زبان فارسی، دکتر مهری باقری، انتشارات قطره، چ نهم، ۱۳۸۳.

۳- برگزیده اشعار ناصرخسرو، به اهتمام دکتر محمد غلامرضایی، انتشارات جامی ،چ اول، ۱۳۷۵.

۴- فرهنگ معین، محمد معین، انتشارات امیرکبیر، چ نهم، ۱۳۷۵.

۵- سایت تبیان (کلمات فارسی در قران مجید)

۶-سایت معماری منظر ایران

۷-فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی،دکتر محمد حسن دوست، ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسى، ۱۳۸۳.

۸-سایت ساراشعر

[ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 ] [ 12:51 ] [ محمد رضا رمضانی ]
1- برای هر یک از کلمات زیر یک هم خانواده بنویسید.
الف)مظلوم ب) اعجاز ج) واقعیت
2- با توجه به معنای جمله شکل صحیح کلمه را برای جا های خالی انتخاب کنید:
• برخی از ...... یا رسانه ها از انحراف نسل جوان سخن می گویند. (مطبوعات- متبوعات- مطبوآت)
• فکر کردم حالا دیگر توی قلبم..... شلوغ شده . (حصابی - حسابی -هسابی )
• من به هیچ ..... قبول نمی کنم که ضعیف هستم .(وجه - وجح)
3. مترادف (هم معنی) کلمه های زیر را بنویسید:
تفکر رأفت اندوهگین
4- یک کلمه ی " هم آوا " بنویسید.
5- در متن زیر غلط های املایی را پیدا کنید و شکل درست آن ها را بنویسید:
آری این چنین است که هر وقت نزم و نثر دل پذیر و شیرین و اسطوار به این زبان می خانم .شادمان می شوم و زبان به تحصین می گشایم.
[ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 ] [ 12:44 ] [ محمد رضا رمضانی ]
الف) نگارش
1- مناسب ترین پاسخ را انتخاب کنید:
  *هر گاه بخواهیم مقصود خود را زیباتر و تأثیرگذارتر بگوییم از..... بهره می گیرم.
الف)زبان ب)ادبیات ج)دیگران د) مترادف
2- فرق قافیه و سجع در چیست ؟ بطور خلاصه توضیح دهید.
3- جمله های ادبی زیر را به صورت زبانی بنویسید:
صبحگاهان خورشید به چهره ی ما لبخند می زند.
در بهار گل ها برای تماشای طبیعت از خواب بیدار می شوند.
4- یک جمله ی عاطفی و یک جمله ی سوالی بنویسید.
5- معادل فارسی کلمه های زیر را بنویسید:
موکت: کامپیوتر:
6- نشانه های نگارشی ( . _ : _ " " _ ؟ ) را در متن زیر به کار ببرید :
دیروز وقتی به خانه رفتم مادرم پرسید امروز چه درسی داشتید گفتم همه ی درس های امروز را خوانده بودم مادرم خوشحال شد و این سخن پیامبر را خواند علم را یاد بگیرید حتی اگر در چین باشد 
ب) انشا 
به اختیار یکی از موضوعات زیر را انتخاب کنید و انشایی درباره آن بنویسید:
1- زیبایی های طبیعت ( مثل: دریا –آسمان – ستارگان-جنگل- رودخانه –حیوانات گوناگون و...)
2- علم و فرهنگ (مثل: ارزش علم – مقایسه ی علم و ثروت – ارزش ثروت - و ...)
3- دین اسلام و انقلاب اسلامی (مثل: من و خدا و ....)
[ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 ] [ 12:44 ] [ محمد رضا رمضانی ]

   كفش هايم كو؟!


...كفش هايم كو؟!
دم در چيزي نيست.
لنگه ي كفش من اين جاها بود!
زير انديشه ي اين جا كفشي!
مادرم شايد اين جا ديشب
كفش خندان مرا، برده باشد به اتاق
كه كسي پا نتپاند در آن

هيچ جا اثر از كفشم نيست
نازنين كفش مرا درك كنيد
كفش من كفشي بود
كفشستان!
و به اندازه ي انگشتانم معني داشت...
پاي غمگين من احساس عجيبي دارد
شصت پاي من از اين غصه ورم خواهد كرد
شصت پايم به شكاف سر كفش، عادت داشت...!

نبض جيبم امروز
تندتر مي زند از قلب خروسي كه در اندوه غروب
كوپن مرغش باطل بشود .....
جيب من از غم فقدان هزار و صدو هشتاد و سه چوق
كه پي كفش، به كفاش محل خواهد داد
«خواب در چشم ترش مي شكند.»
كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود
سيزده سال و چهل روز مرا در پا بود
«ياد باد آن نهانش نظري با ما بود»
دوستان! كفش پريشان مرا كشف كنيد!
كفش من مي فهميد كه كجا بايد رفت
كه كجا بايد خنديد.
كفش من له مي شد گاهي
زير كفش حسن و جعفر و عباس و علي
توي صف هاي دراز
من در كله ي صبح، پي كفشم هستم
تا كنم پاي در آن
كه به آن «نانوايي» مي گويند!
شايد آن جا بتوان،‌نان صبحانه ي فرزندان را
توي صف پيدا كرد
بايد الان بروم....اما نه!
كفش هايم نيست! كفش هايم...كو؟! 
   
    

درباره شاعر
 
كيومرث صابري در سال 1320 در شهرستان فومن به دنيا آمد، شهرت و محبوبيت وي نخست با ستون «دو كلمه حرف حساب» در روزنامه‌ي اطلاعات آغاز شد. در سال 1369 مجله ي گل اقا را منتشر كرد و جريان طنز در مطبوعات را كمال بخشيد. يكي ار كارهاي زيباي او بهره گيري از سروده هاي شاعران گذشته و معاصر و پرداخت طنز با تغييرات ظريف و زيركانه در شعر مي باشد. آن چه مي خوانيم نقيضه (پارودي) شعر«كفشهايم كو» از سهراب سپهري شاعر معاصر است.

[ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 ] [ 12:35 ] [ محمد رضا رمضانی ]

دانش هاي ادبي و زباني

1-نشان دهنده ي فرهنگ باور انديشه فكر هر ملت است؟

  نوشتن                    خواندن                    زبان                   خط

2-زبان چند شكل دارد؟

 يك          دو              سه               چهار

3-مجموعه اي از نشانه هاي مكتوب زبان است؟

نوشتار                     گفتار                  اشاره                خط

4-كداميك نياز به آموزش و يادگيري دارد؟

نوشتار                      گفتار             اشاره              خط

5-كداميك از گزينه هاي ديگر پايدارتر است؟

نوشتار                    گفتار                    اشاره                     خط

6-كداميك باعث ارتباط نسل هاست؟

نوشتار                 گفتار                       اشاره                       خط

7- كداميك را از محيط زندگي خود مي آموزيم؟

نوشتار               گفتار                   اشاره                        خط

8-رأفت و عطوفت نسبت به هم چه شكلي دارند؟

هم خانواده               مترادف                  متضاد               هم آوا

9-اگر بخواهيم مقصود و منظور خود را زيباتر و تأثير تر بگوييم از ..... استفاده مي كنيم.

زبان                   سجع              ادبيات                    زبان نوشتار

 10-هراس و ترس نسبت به هم چه شكلي دارند؟

هم خانواده                  مترادف                  متضاد               هم آوا 

11-هر گاه بخواهيم فقط مقصود خود رابيان كنيم از.... استفاده مي كنيم.

زبان                       خط                   ادبيات                  گفتار

12-مقتدا و پيشوا نسبت به هم چگونه هستند؟

هم آوا                 مترادف                 متضاد                هم خانواده

13-محزون و غمگين نسبت به هم چگونه هستند؟

هم آوا                مترادف                    متضاد                  هم خانواده

14-پيرايه و زيور نسبت به هم چگونه هستند؟

هم آوا                  مترادف                       متضاد                هم خانواده

15-محكم وسست نسبت به هم چه حالتي دارند؟

هم آوا                 مترادف                    متضاد                     هم خانواده

16- مبدأ و مقصد نسبت به هم چه حالتي دارند؟

هم آوا                      مترادف                    متضاد                    هم خانواده 

17- استقلال و وابستگي نسبت به هم چه حالتي دارند؟

هم آوا                  مترادف                       متضاد                  هم خانواده 

18- فروتني و تكبر نسبت به هم چه حالتي دارند؟

هم آوا                 مترادف                    متضاد                       هم خانواده

19-"پيامبر هم چون نسيم نرم و مهربان بود " چه آرايه اي دارد؟

تشخيص                شبكه معنايي                تشبيه                     سجع

20- " گل يك تابلوي نقاشي قشنگ است" چه آرايه اي دارد؟

تشخيص                   تناسب                     تشبيه                   سجع

21- " برگ درختان سبز درنظر هوشيار   آينه ي رازهاست " چه آرايه دارد؟

تشخيص                 تناسب                     تشبيه                      سجع

22- عالي و آلي نسبت به هم چه حالتي دارند؟

هم آوا                        مترادف                        متضاد                هم خانواده

23- " غنچه هم گفت گرچه دلتنگم            مثل لبخند باز خواهم شد" چه آرايه اي دارد؟

تشبيه                   تناسب                     تشخيص                    سجع


[ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 ] [ 12:24 ] [ محمد رضا رمضانی ]

1-    برای هر یک از کلمات زیر دو هم خانواده بنویسید

متقابل                 نظامی

2-    برای واژه های زیر حدّاقل دو کلمه ی مترادف بنویسید

مهربانی ______،________  مشکل______،__________--- صبر________،__________

3 -در كلمات زير يك حرف جاافتاده است شما با توجه به  کلمات هم خانواده و یا معنی کلمه ویا مفهوم جمله  حرف جا افتاده در هر واژه را بنویسید. الف- جا-به(جذب ،مجذوب)

ب- مطبو-ات(روزنامه هاومجلاّت)               

ج-هیچ گاه به –ریم قانون تجاوز نمی کرد

۴-شکل صحیح کلماتی را که از داخل آینه نمایش داده شده اند بنویسید

5-    واژه مناسب را با توجه به معنای جمله برای جای خالی انتخاب کنید .

الف –.کسی که خدا .....بود غم خوار همه ی دردمندان و محرومان جهان باشد ،می بایست از همان کودکی با غم و درد آشنا شود.(خاسته ،خواسته )

ب- این ها چرا ................ وپاکدامنی و پارسایی و صداقت جوانان را نمی بینند؟(سلاح،صلاح)

6-    در متن زیر واژه های نادرست را پیدا کنید و شکل صحیح آن ها را بنویسید .

ادبا و ارفا و سخنوران ایرانی حقایق اسلامی را با جامه ی زیبا ی شعر ونصر فارسی به نهو احصن آرایش داده اند.

7-    املای کدام گزینه با توجّه به معنی درست نیست .

الف- آیین:رسم              ب- عالم:دانشمند       

ج- مطیع:فرمان بردار          د- عرج:ارزش

8-    درهر قسمت دور شکل صحیح کلمات خط بکشید.

(حوزه ی علمیّه ، حوضه ی علمیه) (حیاط طبیعت ،حیات طبیعت )

(خورده گیر و عیب جو ،خرده گیر و عیب جو )

9-    از بین دو دسته کلمات نوشته شده زیر کلمات هم معنی را با کشیدن خط به یکدیگر وصل کنید.

باديه

پاك و بي گناه

رؤيا

خداشناسان

معصوم

خواب و خیا ل

عارفان

بیابان

 

10-           کلمات زیر را در جمله به کار ببرید.

محفل – اعتراض- مرجعیّت

11-           در کدام گزینه غلط املایی وجود دارد.

الف- روحم غرق فهمیدن بود                   ب-اظطراب ها و هیجان ها در نوجوانی عادی است      

ج- مدرسه ها محلّ مناظر ه و مباحثه بود              د- مسلمانا ن در برخی کشورها در اقلّیّت اند.

12-           برای هر یک ازکلمات زیر یک کلمه ی هم آوا نوشته سپس آن ها را در جمله ای به کار ببرید.(خار،     ) ،(خویش ،  )

13-           يك كلمه ي هماهنگ وهم معنا براي هريك از واژه هاي زير بنويسيد سپس آن ها را در جمله به كار ببريد.

راز و.....          /                                  

پیش گام و ....             /

[ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 ] [ 12:15 ] [ محمد رضا رمضانی ]

1- مناسب ترين پاسخ را انتخاب كنيد:
  *هر گاه بخواهيم مقصود خود را زيباتر و تأثيرگذارتر بگوييم از..... بهره مي گيرم.
الف)زبان         ب)ادبيات       ج)ديگران      د) مترادف


2- فرق قافيه و سجع در چيست ؟ بطور خلاصه توضيح دهيد.


3- جمله هاي ادبي زير را به صورت زباني بنويسيد:
صبحگاهان خورشيد به چهره ي ما لبخند مي زند.
در بهار گل ها براي تماشاي طبيعت از خواب بيدار مي شوند.


4- يك جمله ي عاطفي و يك جمله ي سوالي بنويسيد.


5- معادل فارسي كلمه هاي زير را بنويسيد:
موكت:                                                    كامپيوتر:


6- نشانه هاي نگارشي ( . _ : _ " " _ ؟ ) را در متن زير به كار ببريد :
ديروز وقتي به خانه رفتم مادرم پرسيد امروز چه درسي داشتيد گفتم همه ي درس هاي امروز را خوانده بودم مادرم خوشحال شد و اين سخن پيامبر را خواند علم را ياد بگيريد حتي اگر در چين باشد 

ب) انشا 
به اختيار يكي از موضوعات زير را انتخاب كنيد و انشايي درباره آن بنويسيد:

1- زيبايي هاي طبيعت ( مثل: دريا –آسمان – ستارگان-جنگل- رودخانه –حيوانات گوناگون و...)
2- علم و فرهنگ (مثل: ارزش علم – مقايسه ي علم و ثروت – ارزش ثروت - و ...)
3- دين اسلام و انقلاب اسلامي (مثل: من و خدا و ....)

[ چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 ] [ 11:48 ] [ محمد رضا رمضانی ]

زبان چیست؟

زبان وسیله ی برقراری ارتباط یعنی تفهیم و تفاهم میان انسان هاست وسیله ای آوایی که قابلیت تجزیه ی دوگانه داشته باشد.

وظیفه ی زبان:

الف) ایجاد ارتباط: انتقال اطلاعات و تجربیات میانافراد و جوامع ، تنها از راه زبان میسر است به همین دلیل می گویند پیشرفت کنونی بشر نتیجه ی تبادل افکار و اطلاعات است که موجب تکامل وی شده است.

ب) تکیه گاه اندیشه: بشر در قالب زبان می اندیشد و اندیشیدن ،خود نوعی سخن گفتن است. انتخاب واژه ها ی مناسب برای مفاهیم و پدیده های عالم بیرون از ذهن وابسته ی اندیشیدن به آن مفاهیم است.

واحدهای زبان:

بزرگترین واحد زبان جمله مستقل و کوچکترین آن واج است ؛ نه واحدی کوچکتر از واج در زبان داریم و نه واحدی بزرگتر از جمله مستقل.

واج چیست؟

واج  کوچکترین واحد سخن است که تنها صوت دارد اما معنا ندارد و در عین حال سبب تمایز معنایی می شود ؛ به زبان دیگر صداهایی که سبب تمایز معنای دو واژه یا تکواژ می گردند ، واج نامیده می شوند. مثلا جفت واژه های : سر ، سیر ، سیر ، سور ؛ سور ؛ سار ، سار ،زار ؛ زر، و.... تنها در یک واج با هم اختلاف دارند وبه دلیل همان یک اختلاف ، بین آن ها تمایز معنایی ایجاد شده است.

تعداد واج ها:

تعداد واجها در زبان های مختلف بشری معمولا بین 20 تا 40 است و در زبان فارسی این تعداد عبارتست از23 صامت و 6 مصوت

صامت و مصوت:

دستگاه گفتار شامل ریه ، تار آواها ، دهان و لب ها است. هنگام ادای واج ها، اگر بازدمبه مانعی برخورد نکند و تارآواها را به لرزه در آورد ، این لرزش و زنگ حاصل از آن را «واک » می نامند و صدای حاصل از آن را «واکدار». تمام مصوت ها به این شکل تولید می شوند و به همین دلیل آن ها را «واکه» نامیده اند. بقیه ی واج های زبان فارسی صامت هستند.

واج در ساختمان واحد بزرگتر زبان یعنی «تکواژ» به کار می رود.

تکواژ چیست؟

دومین واحد زبان است واز یک یا چند واج ساخته می شود . اگر جمله ی « ما کتاب خریدیم » را به نشانه های معنی دار آن تجزیه کنیم ، آن چه به دست  می آید تکواژ است:

ما                 کتاب           خر      ید        یم .

انواع تکواژ:

نخستین دسته بندی تکواژ چنین است: قاموسی، دستوری.

تکواژ قاموسی کاربرد و معنای مستقل دارد : کتاب ، پلنگ ، بزغاله ، گنجشک ، سواد، زنده ، خوب.

تکواژ دستوری معنا و کاربرد مستقل ندارد و دارای  انواع اشتقاقی و صرفی است:

تکواژ اشتقاقی در واژه های مشتق به کار می رود.  مثل:چه ، زار ، بان ، ــــک ، ه / ـــــه ، ــــنده ، ان . در واژه های باغچه ، گلزار، باغبان، شهرک، روزه، دسته ، کوشا ، بافنده ، خندان.

تکواژ صرفی معنا و کاربرد مستقل ندارد اما واژه جدید هم نمی سازد : ان جمع ، ها، تر وترین ، ی نکره . مانند : مردان ، مردها، خوب تر ، خوب ترین ، مردی.

تکواژ در ساختمان واحد بزرگتر زبان یعنی واژه به کار می رود.

واژه چیست؟

واژه سومین  واحد زبان است که از یک یا چند تکواژ درست می شود: گل ، درخت، سبزه ، درستکاری ، سبزیکاری .

تفاوت واژه  و تکواژ:

مشخصه واژه ، جدایی پذیری ، استقلال نحوی و یکپارچگی است یعنی هر واحدی که بتواند با انعطاف پذیری در جمله جا به جا شود و یا ممکن  باشد در پیش و پس آن عنصردیگری از قبیل حرف نشانه و یا حرف اضافه و نشانه ی جمع آورد و نیز هیچ عنصر دیگری نتواند درون آن جا ی بگیرد واژه است ؛ بنابراین گل ، گلاب ، گلاب گیر و گلاب پاش هر کدام یک واژه اند چون می توان گفت گل ها، گلاب ها، و گلاب گیرها اما نمی توان گفت گل ها آب، یا گلاب ها گیر. به زبان دیگر واحدی مثل دانشگاهیان یک واژه است اما خود از تکواژهای  دان ، ــ ش ، گاه ، ی ، ان تشکیل شده است .

واژه در ساختمان واحد بزرگتر زبان یعنی گروه به کار می رود.

ادامه دارد...

[ دوشنبه هشتم آذر 1389 ] [ 22:53 ] [ محمد رضا رمضانی ]

نثر، در لغت به معناى پراکندن و افشاندن است و در اصطلاح ادب‏به معنى سخنى مى‏باشد که مقید به وزن و قافیه نبوده و نویسنده به‏وسیله آن‏مکنونات ذهنى خود را به خواننده منتقل مى‏نماید.

معنی لغوی نثر:"پراکنده، سخن پاشیده و غیرمنظوم" است. در اصطلاح ادب نثر به نوشتار یا گفتاری اطلاق می شود که در قیاس با شعر از نظم و ترتیبی که لازمه کلام منظوم است، یعنی از وزن و قافیه خالی باشد و با بحور عروضی مطابقت نکند.

نثر، چون از قیود وزن و قافیه و بحور عروضی، همچنین در اغلب موارد از تخیلات شاعرانه خالی است، وسعت میدان آن برای بیان هر گونه فکری مناسبتر از کلام منظوم است و شاید به همین دلیل باشد که انواع دانشهای بشری و اندیشه های فلسفی، دینی، سیاسی، تربیتی و اجتماعی در قالب نثر اظهار شده و به رشته تحریر در آمده است.


از لحاظ ادبی، نثری ارزشمند و مورد توجه سخن سنجان است که نسبت به سخنان یا نوشته های معمولی زیباتر و از جهت لفظ و معنی فصیح تر و بلیغ تر باشد. مانند نثر کتابهایی چون گلستان، کلیله و دمنه یا بعضی از نوشته های معاصران.

انواع نثر در زبان فارسی

با توجه به شیوه کاربرد واژگان و نوع ابزارهای بیانی که نویسندگان در نوشتن مطالب خود دارند، شاید دقیقتر این باشد که نثر فارسی را به اقسام زیر تقسیم کنیم:


1- نثر مرسل یا ساده


نثرى را گویند که سجع نداشته باشد و کلمات آن آزاد و خالى ازقید خاص باشند. نوشته‏هاى معمولى و از جمله کتبى چون سفرنامه ناصرخسرو وکیمیاى سعادت و تاریخ بیهقى و اسرارالتوحید و تذکرةالاولیاء همه نثر مرسل‏اند.

نثر مرسل یا ساده نوشته ای است که از صنایع لفظی و معنوی و سجع عاری باشد. در این نوع از نثر، نویسنده مقاصد خود را در کمال سادگی و بی پیرایگی می نویسد و از استعمال کلمات و عبارات هماهنگ و واژه ها و اصطلاحات مهجور اجتناب می کند. نمونه های فراوانی از نثر مرسل و ساده را در آثار دوره اول نثر فارسی (قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم)، همچنین در اغلب نوشته های نویسندگان معاصر می توان یافت.


2- نثر مصنوع


که خود به دو نوع تقسیم می شود:


نثر مسجع یا موزون


نثر مسجع نثرى است که جمله‏ها و عباراتى قرینه در آن داراى‏سجع باشند. سجع در نثر به منزله قافیه در شعر است.
سجع نیز خود به‏سه نوع تقسیم مى‏شود، سجع متوازن، سجع مطرف و سجع متوازى.

در این نوع از نثر، نویسنده کلمات هموزنی را به نام سجع- نظیر قوافی اشعار- به کار می برد و جملات نوشته خویش را با قرینه سازی آهنگین می کند.

نظیر عبارات ذیل از مقدمه کنزالسالکین خواجه عبدالله انصاری.

"
عقل گفت: گشاینده در فهمم، زداینده رنگ وهمم، پا بسته تکلیفاتم، شایسته تشریفاتم، گلزار خردمندانم، افزار هنرمندانم.....
عشق گفت: دیوانه جرعه ی ذوقم، بر آرورنده شوقم، زلف محبت را شانه ام و زرع مودت را دانه ام"

نمونه های زیبای نثر مسجع را در آثار خواجه عبدالله انصاری(396- 481هـ) و کتابهایی نظیر، تفسیر کشف الاسرار (سال تالیف 520 هـ) ترجمه ابوالفضل میبدی، اسرار التوحید فی مقامات ابوسعید ابوالخیر، تألیف محمد بن منور (بین 553 تا 559 هـ) کلیله و دمنه بهرامشاهی، ترجمه و تحریر: ابوالمعالی نصرالله بن محمد عبدالحمیدمنشی، تذکره الاولیا فرید الدین عطار نیشابوری، گلستان شیخ مصلح الدین سعدی و غیره، می توان یافت.

از میان کتابهای مزبور، گلستان سعدی از ویژگی خاصی برخوردار است زیرا در آن شیوه مختلطی از نثر مرسل با نثر موزون مسجع به کار رفته است و چون از لحاظ زیبایی و روانی و بلاغت در بیان ممتاز می باشد لذا پس از سعدی مورد تقلید عده ای از نویسندگان قرار می گیرد و آثار متعددی مشابه این کتاب نوشته می شود که مهمترین آنها بهارستان اثر عبدالرحمن جامی، روضه خلد (تألیف 737) نوشته مجد خوافی و پریشان، تألیف میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی و منشآت قائم مقام است.

نثر مرسل نثری است ساده و روشن با جملات کوتاه که از لغات مهجور عربی خالی است. در این نوع نثر از مترادفات استفاده نمی شود. توصیفات کلی و کوتاه است و بیشتر به امور بیرونی معطوف است. به نثر مرسل، نثر سبک خراسانی، نثر بلعمی و نثر دوره ی اول نیز می گویند.


نثر بینابین

نثر منشیان و دبیران عهد غزنوی است که در پایان دوره نثر مرسل و آغاز نثر فنی به فاصله ی نیم قرن ظاهر می سود. این نوع نثر هم سادگی و استواری نثر مرسل را دارد و هم نشانه هایی از آمیختگی نظم و نثر و ورد لغات عربی و آیات و احادیث نثر فنی را به همراه دارد. تاریخ بیهقی، سیاست نامه ی نظام الملک، قابوس نامه ی عنصرالمعالی از این جمله اند.




نثر متکلف یا فنی

این نثر ترکیبى از دو نوع نثر مرسل و مسجّع است که درآن لغات و ترکیبات و مثلهاو روایات و آیات و اصطلاحات و تعبیرات زیادى نیزبه کار رفته است.

در نثر مصنوع، انواع صنایع لفظى و معنوى چون اطناب و سجع و جناس وتضاد و تقابل و تلمیح و استعاره و غیره به کار مى‏رود.
در این نوع از نثر همانگونه که از نام آن پیداست، نویسنده با لفاظی عباراتی مصنوع می نویسد و علاوه بر استفاده از سجع و به کار بردن اشعار و شواهد عربی و فارسی و آیات قرآنی و احادیث و اصطلاحات علمی و لغات مهجور و استعارات و تشبیهات مختلف، کلام خود را به شیوه ای مصنوع با پیرایه ای و ظرایف ادبی و صنایع لفظی می آراید و البته مراد از این صنایع «تفننهایی است که در الفاظ و عبارات می شود و همین تنوعهاست که کلام را در واقع از صورت نثر بیرون می آورد و به جانب شعر که محل هنرنمایی گوینده است، متمایل می سازد. بنابراین اتخاذ چنین شیوه ای در نگارش از آن جهت که نویسنده زحمت اظهار مهارت و بیان تخیلات شعری را به خود می دهد، قابل توجه است و از این جهت که نگارنده مطالب ساده خود را در لباس عبارات متکلف می پوشاند و به جای توجه به مقصود اصلی، به مقاصد فرعی می پردازد، کار او به منزله نقض غرض در امر نویسندگی و مانع ایراد آزادانه معانی تلقی می شود. بعلاوه در شیوه نثر متکلف یا فنی، نویسنده ناگریز است خود را به دامان زبان عربی بیفکند، زیرا زبان فارسی تاب تحمل ایراد صنایع گوناگون خصوصاً استعمال سجع و جناس و ترصیع و ممائله و این گونه صنعتهای لفظی را بیش از اندازه ندارد و به همین جهت مبالغه در این روش،باعث راه یافتن تعداد فراوانی از لغتهای غیر لازم عربی به زبان پارسی است».

کتابهایی نظیر مقامات حمیدی تألیف قاضی حمیدالدین بلخی، مرزبان نامه ترجمه و تحریر سعدالدین وراوینی (اوائل قرن هفتم)،التوسل الی الترسل تألیف بهاءالدین محمد بغدادی (اواخر قرن ششم)، تاریخ وصاف نوشته شرف الدین عبدالله شیرازی ملقب به وصاف الخصره (قرن هشتم)، دره نادره تألیف میرزا مهدی خان استرآبادی (قرن دوازدهم) نمونه هایی اعلا از نثر متکلف یا فنی است.
نثر فنی نثری است که می خواهد به شعر نزدیک شود و به این جهت هم از نظر زبان و هم از نظر فکر و هم از نظر ویژگی های ادبی نمی توان آن را نثر دانست بلکه نثری است شعروار که دارای زبان تصویری و سرشار از آرایه های ادبی است. آغازگر این سبک نصرالله منشی است. در این نوع نثر از آیات و احادیث و ضرب المثل های عربی زیاد استفاده می شود و توصیف بر خبر برتری دارد. شعر و نثر با هم آمیخته می شود. کلیله و دمنه نمونه ای از این نوع نثر است.

نثر مصنوع و متکلف نثری است که لبریز از تکلف و کاربرد آرایه های ادبی است به نحوی که گاه معنا تحت تاثیر لفظ قرار می گیرد. تاریخ جهان گشای جوینی، مقامات حمیدی و حبیب السیر خواندمیر نمونه هایی از این نوع نثر هستند.


3- نثر شکسته یا نگارش به شیوه زبان محاوره


نثر شکسته آن است که نوشتار به زبان محاوره و گفتگوی معمولی مردم کوچه و بازار نگاشته می شود و همچنان که کلمات در زبان محاوره عامه مردم مخفف می گردد و برخی از واژه ها در قیاس با صورت مکتوب آنها شکسته می شود در نگارش این نوع نثر که در دوره معاصر بیشتر در داستان نویسی یا نوشتن موضوعات طنزآمیز به کار می رود نویسنده برای نشان دادن چهره طبیعی و واقعی قهرمانان داستانهای خود که غالباً از میان طبقات عامی و عادی اجتماع انتخاب شوند، عین الفاظ، تعبیرات و تکیه کلامهایشان را به لهجه عامیانه در آثار خود می آورد. مبتکر این نوع از نثر در ادبیات معاصر مرحوم علامه علی اکبر دهخدا است که برای اولین بار در مقالات فکاهی و انتقادی خود با عنوان چرند و پرند و به امضای "دخو" در روزنامه صوراسرافیل از تعبیرات عامیانه و واژه های تخفیف یافته و شکسته سود می جوید.

سید محمدعلی جمالزاده و صادق هدایت و جلال آل احمد نیز از جمله اولین نویسندگانی هستند که اسلوب محاوره و نثر شکسته را در نثر داستانی فارسی معاصر متداول می کنند و پس از آن گروهی دیگر از نویسندگان آثار خود را به نثر شکسته می نویسند.

 

دوره های نثر فارسی


1-
نثر مرسل (معادل سبک خراسانی) قرن سوم و چهارم و نیمه قرن پنجم
2-
نثر بینابین، اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم.
3-
نثر فنی، در قرن ششم.
4-
نثر مصنوع یا صنعتی و نثر ساده در قرن هفتم
5-
نثر صنعتی و نثر ساده در قرن هشتم
6-
نثر ساده در قرن نهم تا اوایل قرن دهم.
7-
نثر ساده معیوب، از قرن دهم تا میانه قرن دوازدهم.
8-
نثر قائم مقام و تجدید حیات(نثر دوره قاجار) این نثر ساده و خوب است.
9-
نثر مردمی دوره مشروطه (نثر روزنامه).
10-
نثر جدید (نثر رمان و نثر دانشگاهی )

در دوره مشروطه نویسندگان از تکلف، دوری و اصل ساده نویسی و حفظ اصالت معنی را رعایت می کنند. نوشته های میرزا فتحعلی آخوندزاده و طالبوف و حاج زین العابدین مراغه ای نمونه ای از این نوع نثر است.

[ یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 ] [ 10:30 ] [ محمد رضا رمضانی ]
درباره وبلاگ

امکانات وب